وبلاگ شعر زنان خراسان جنوبی:واکنش لیلی رشیدی به اسیدپاشی‌ها لیلی رشیدی با انتقاد و ابراز تاسف فراوان از اسید پاشی‌های اخیر در اصفهان از مسئولان خواست هرچه زودتر عاملان این جنایت‌ها را شناسایی و دستگیر کنند. این بازیگر تئاتر ، سینما و تلویزیون ادامه داد: خود این اتفاق یک تاسف بسیار بزرگ به همراه دارد و فقدان اطلاع رسانی درست درباره آن‌، تاسف دیگری را ایجاد می‌کند. رشیدی ابراز تاسف کرد: هنوز یک خبر درست از طرف رسانه‌ها و مسئولان منتشر نشده که جزئیات این موضوع را به صراحت اعلام کرده باشد. ما نمی‌دانیم چه کسانی این جنایت‌ها را انجام داده‌اند و انگیزه آنها چه بوده است. به همین دلیل مدام باید گمانه‌زنی کنیم. بازیگر نمایش‌های «هملت، شاهزاده کوچک اندوه» و «سه روایت از زندگی» اضافه کرد: چرا وقتی چنین جنایت‌هایی اتفاق می‌افتد عاملان آن جنایت با تاخیر معلوم می‌شوند؟! همه این مسائل هر روز ما را نسبت به مسئولان بی اعتمادتر می‌کند. رشیدی تاکید کرد: مساله اصلی من این است که چرا بعد از گذشت این همه وقت، عاملان این جنایت دستگیر نمی‌شوند؟! درحالیکه اگر کسی کمی حرف انتقادی بزند یا کمی روسری‌اش عقب برود، به سرعت با او برخورد می‌شود اما وقتی پای چنین جنایت‌هایی به میان می‌آید، آنقدر عاملان آن جنایت با تاخیر شناسایی می‌شوند که مساله فراموش می‌شود. او با بیان اینکه این اتفاقات چهره دین را مخدوش می‌کند،‌ ابراز تاسف کرد: مدت‌ها است چهره دین با این گونه مسائل مخدوش شده است و گویا عده‌ای تعمدا چنین کارهایی انجام می‌دهند. بازیگر نمایش‌های «اسکلیگ و بچه‌های پرواز» و «باغ آلبالو» با اشاره به حضور افراد خودسر خاطر نشان کرد: نباید در کشور هر کسی اجاز ه امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد، مردم باید توجیه شوند که چه کسی انجام این امر را برعهده خواهد داشت. ضمن اینکه باید معلوم شود که واقعا منکر چیست؟! چراکه متاسفانه افراد بسیاری در این زمینه دچار بدفهمی هستند. او حوادث اسیدپاشی اصفهان را مشابه اتفاقی که چند سال پیش در مشهد رخ داده بود، توصیف کرد و یادآور شد: عامل آن جنایت‌ها نیز گفته بود که با کشتن زن‌ها می‌خواسته زمین را از شر قربانیان خود پاک کند. لابد عاملان جنایات اصفهان هم چنین طرز فکری دارند. به همین دلیل است که مسئولان باید با این افراد خودسر برخورد کنند، چون نهی از منکر باید به شکل قانونمند و درست باشد؛ نه به شکل وحشیانه و بدوی. لیلی رشیدی در پایان از مسئولان خواست مواظب حرف زدنشان باشند و متوجه باشند که گاه شیوه حرف زدن آن‌ها، چنین عواقب وحشتناکی در پی دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 9:46  توسط ف.مصطفوی  | 

مرثیه ای برای موسیقی مقامی خراسان مرثیه ای برای موسیقی مقامی خراسان، بیایید بشنویم صدای مرگ این هنر اصیل را حالا که باز باری دیگر بخشی از فرهنگ و تاریخ و تمدن بدرود حیات گفت قلم به لغزش و تکاپو افتاد که باز نکوهش ایام پیشه کند. که البته در این تکاپو قلم تک و تنها نیست. او را بسیار هستند که همراهی می کنند از هنرمند و دوست و یاور و همراه گرفته تا مسئول و مدیر و رئیس و همه و همه که در فراق پاره تن فرهنگ و هنر لباس عزا به تن و سوگواری کنند و از این میان هستند بسیاری که در غم فراق فرهنگ و هنر زانوی غم بگیرند که ای کاش این سخنرانی فقط برای مراسم ترحیم و عزا نبود و کمی 'زوتر' در مراسم نکوداشت او و در حضور او می بود... حالا که نوای گرم 'نوایی نوایی' پورعطایی آن خنیاگر بزرگ و آن استوانه موسیقی مقامی خراسان دیگر به گوش نمی رسد، بیایید گوشهایمان را کمی تیزتر کنیم و بشنویم صدای غم انگیز 'مرگ تدریجی' موسیقی بزرگ مقامی و نواحی خراسان را. بیایید بشنویم صدایی را که نه تنها فقط از دور برای هویت بخشی از فرهنگ بومی و اصیل این سرزمین و برای همه مردمانش و جوانانش خوش است. چرا امروز جوانان ما راک، پانک، متال، پاپ و رپ را از 'نوایی نوایی' سرزمین خودشان بشتر می شناسند. چرا در این شهر فراگیری موسیقی زیرزمینی بیشتر است از محافل رسمی و قانونی موسیقی مقامی و ایرانی؟ بیایید گوش های مان را تیز کنیم و بشنویم صدای کلنگی را که سال ها قبل برای احداث پژوهشکده موسیقی مقامی در تربت جام به زمین خورد و هیچ گاه خشتی روی خشت نیامد که ثبت و ضبط کند صدای نوایی نوایی پورعطایی را. شاید آن زمان (1384) که کلنگ این پژوهشکده در تربت جام به زمین خورد عطایی میهمان آن مراسم بوده است اما اگر میهمان آن مراسم هم نبود ولی او صدایش و دوتارش پابرجا بودند و این پژوهشکده اگر بنا می شد و فقط در حد یک مصوبه نمی ماند شاید پورعطایی و پورعطایی ها ماندگارتر می شدند. بگذریم، غلامعلی پورعطایی که رفت اما پورعطایی ها که تعدادشان هم در شهر تربت جام کم نیست هنوز هستند که اگر چه استوانه ها تعدادشان کم شده اما شاید هنوز هم دیر نشده باشد. اگر چه 'نورمحمد درپور' استاد معرفت خوانی و عشق نوازی تربت جام یک سالی است که در بستر بیماری است و نمی تواند بخواند و بنوازد اما هنوز می توان او را در یک مراسم نکوداشت دید. بیایید همه ما و همه آنانی که 'مسئول' اند گوش های مان را تیز و به ثبت و ضبط و پژوهش وآموزش این هنر بومی، قدیمی و فاخر همت کنیم که خیلی زود دیر می شود ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 12:20  توسط ف.مصطفوی  | 

بازیگر معراجی‌ها مطرح کرد چرا فقط ده‌نمکی اجازه دارد از کنایه‌های سیاسی استفاده کند؟ غلامحسین لطفی، بازیگر سریال «معراجی‌ها»، درباره جریانات و کنایه‌های سیاسی این سریال، می‌گوید فقط ده‌نمکی است که اجازه دارد و می‌تواند از سوژه‌ها و کنایه‌های سیاسی استفاده کند. این بازیگر سینما و تلویزیون ، با تأکید بر اینکه کنایه‌های سیاسی باید در همه کارهای تلویزیونی شنیده شود، گفت: فقط در کارهای مسعود ده‌نمکی می‌توان کنایه‌های سیاسی را دید؛ چراکه فقط او اجازه دارد از این گونه سوژه‌ها استفاده کند و به نوعی یک استثنا است. به نظرم این خیلی بد است که فقط یک کارگردان می‌تواند به سوژه‌ها و معضلات سیاسی و مشکلات واقعی جامعه اشاره کند. بهتر است این سوژه‌ها که در واقع حرف‌های روزمره مردم هستند در همه کارها زده شود. غلامحسین لطفی در معراجی‌ها او سپس با اشاره به نقشش در سریال «معراجی‌ها» یادآور شد: در دوران بیکاری به سر می‌بردم که توسط مسعود ده‌نمکی به «معراجی‌ها» دعوت شدم. همیشه سعی می‌کنم در ایفای نقش‌هایم کم‌فروشی نکنم و بهتر از کارهای قبلی‌ام مقابل دوربین ظاهر شوم، ولی در نهایت نتیجه را باید از بینندگان پرسید. وقتی وارد «معراجی‌ها» شدم، اکثر بازیگران انتخاب شده بودند و نقش من از جمله نقش‌های کوتاه سریال بود و با این‌که چند صحنه بیشتر نقش نداشتم، کار خوبی بود و خوشم آمد. در مجموع در سه - چهار قسمت از «معراجی‌ها» حضور داشتم. لطفی با بیان اینکه مسعود ده‌نمکی جزء کارگردانانی است که به بازیگر اجازه بداهه‌گویی می‌دهد، گفت: اصولا در کارهای طنز بداهه‌گویی خیلی مؤثر است؛ چراکه همین بداهه نقش بازیگران را می‌سازد. اصول کار طنز این است که کارگردان از وجود بازیگر طنز استفاده کند. او سپس اظهار کرد: اصولا هر کاری که مردم دوست داشته باشند، منِ بازیگر را خوشحال می‌کند، به دلیل این‌که مطمئن می‌شوم زحمتم به بار نشسته است. بازیگر سریال‌های «خانه به دوش» و «بچه‌های نسبتا بد» در پایان درباره شرایط مالی پروژه های تلویزیونی گفت: امیدوارم تلویزیون به‌زودی پولدار شود و کارهای خوبش بیشتر شود تا برخی بازیگران هم بیکار نمانند.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 9:20  توسط ف.مصطفوی  | 

نوازنده «نوایی نوایی» از دنیا رفت

غلامعلی پورعطایی، نوازده دوتار و خواننده آوازهای عاشقانه و عارفانه خراسان، از دنیا رفت.

به گزارش وبلاگ شعر زنان خراسان جنوبی ، پیشکسوت موسیقی نواحی خراسان که مدتی بود با عفونت ریه و سنگ صفرا دست و پنجه نرم می‌کرد و مدتی را هم در بیمارستان امام رضا(ع) مشهد بستری شده بود، روز شنبه، 12 مهرماه، در سن 73 سالگی درگذشت.

این هنرمند طی چند ماه اخیر با سردردهای عجیبی مواجه شده بود و از درد کمر و گردن رنج می‌برد.

«نوایی نوایی» از آثار شاخص این هنرمند محسوب می‌شود.

غلامعلی پورعطایی متولد سال 1320 و بازنشسته آموزش و پرورش بود.

اهالی تربت‌جام او و نوای دوتارش را خیلی خوب می‌شناسند؛ خودش می‌گفت: «دوتار ساز دل است. هیچ‌کس از عبارت دوتارنوازی استفاده نمی‌کند و همه می‌گویند؛ دوتارزنی. دوتار را می‌زنند، ولی بقیه ساز‌ها را می‌نوازند. دوتار یک جور فریاد است اما این زدن به معنای خشونت نیست. بیشتر جوشش و عصیان روح است. روال دوتار‌زدن اینگونه است که از یک دعوا شروع می‌شود و به آشتی ختم می‌شود.»

پورعطایی را فرنگی‌ها هم خوب می‌شناسند. علاوه‌ بر اجرا در شهرهای مختلف ایران، صدای دوتار را به گوش بسیاری از جهانیان هم رسانده بود. در بسياري از فیلم‌ها و سریال‌ها هم ساز زده و با بهرام بیضایی و واروژ کریم مسیحی همکاری کرده بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 8:26  توسط ف.مصطفوی  | 

گفت‌وگو با مصطفی جمشیدی مصطفی جمشیدی با اشاره به کم‌توجهی به ادبیات معاصر، می‌گوید کسانی فکر می‌کنند چون صادق هدایت خودکشی کرده، کل این ادبیات منحوس است به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی این نویسنده درباره امکان امرار معاش از راه ادبیات در ایران گفت: متأسفانه این امر مقدور نیست به دلیل اینکه بحران جهانیِ خواندن به وجود آمده که در ایران مضاعف هم شده است. در دنیا نیز فرهنگ مکتوب به دلیل تنوع رسانه‌های شنیداری و تجربیات مختلف که لذت‌بخش‌تر از خواندن هستند، بحران خواندن ایجاد شده است. شاید 20 سال پیش می‌شد از راه ادبیات زندگی کرد اما اکنون این امکان وجود ندارد. ما به ادبیات معاصر اهمیت چندانی نمی‌دهیم و آن را پربها نمی‌دانیم. به نظرم کسانی فکر می‌کنند چون صادق هدایت خودکشی کرده کل این ادبیات منحوس است. پدر و مادرها فکر می‌کنند که ذات رمان و فرهنگ مکتوب می‌تواند ایجاد بحران کند او همچنین اظهار کرد: مسأله دوم تجربی بودن ادبیات است. به دلیل موقعیت خاص تاریخی و انقلاب بزرگی که صورت گرفت، ترکیب سنی نویسنده‌های ما تغییر کرد. ما نویسندگانی هستیم که ادبیات را از راه خود ادبیات آموختیم. نه کنگره‌ای بود و نه کانونی. برخلاف نسل قبل که هم کنگره داشتند و هم کانون. وضعیت رسانه‌ها هم در دوره آن‌ها تنها معطوف به رمان و سینما بود نویسنده «سونات عدن» اضافه کرد: فکر نمی‌کنم بتوان از راه نوشتن درآمد چندانی کسب کرد. من برای آخرین رمانم که سه بار تجدید چاپ شد دو میلیون تومان بیشتر نگرفتم که مبلغی از آن را هم به تایپیست بدهکارم. رمانی به اسم «وقایع‌نگاری زندیق» نوشتم که درباره بحران گرسنگی مصنوعی است که انگلیسی‌ها در ایران ایجاد کردند و از سال 1297 تا جنگ جهانی اول پیش آمد. 9 میلیون نفر از جمعیت 27 میلیونی ایران در آن ماجرا تار و مار شد. الآن شنیده‌ام که فیلم‌سازی می‌خواهد فیلمی از این موضوع بسازد که به نظرم می‌شود یک نوع اقتباس پنهان. منظورم این نیست که فیلم را از روی کتاب من می‌سازند شاید از بُعد دیگری به این ماجرا بپردازند اما وقتی راه‌ها هموار می‌شود اهمیت کار نویسنده نمایان می‌شود. این نشان می‌دهد که من وظیفه‌ام را به عنوان روشنفکر ایرانی به درستی انجام داده‌ام. جمشیدی ادامه داد: مهندس‌ها نظام مهندسی دارند اما ما نویسنده‌ها هیچ نظام مشترکی نداریم. مدیر عامل بنیاد ادبیات داستانی تعیین می‌شود و تصمیمات او روی زندگی و فعالیت ما اثر دارد اما ما در این مسائل تأثیری نداریم؛ در حالی که مدیرعامل آنجا باید فردی آشنا با کار ما باشد. او که کارمند بنیاد سینمایی فارابی است، تأکید کرد: به نظر من، نمی‌شود از راه نوشتن زندگی کرد. من سال‌هاست کارمندی می‌کنم و می‌نویسم. از ثمره کارهای ما سینما،‌ تلویزیون و هنرمندان دیگر بدون پرداخت هزینه منتفع می‌شوند. حق این است که جاهایی مثل وزارت فرهنگ، حوزه هنری، بنیاد ادبیات داستانی و... که به اسم این کار شکل گرفته‌اند ولی کاری انجام نمی‌دهند به این وضعیت رسیدگی کنند. شرایط امروز باعث می‌شود وضعیت نویسندگان همیشه متزلزل باشد و نتوانند کارهایشان را انجام بدهند. نتیجه این است که ما از دستاوردهایمان حتا در سینما عقب‌نشینی می‌کنیم و سینما به جای پیش‌روی، روز به روز عقب‌تر می‌رود و مانع از این می‌شود که ادبیات به شکل پایداری درآید و حیات نویسندگی استمرار یابد. عملا امکان تولید نویسنده‌های جدید از بین می‌رود. وقتی فرزند من شرایط مرا ببیند که همیشه زندگی‌ام با اضطراب همراه است به این حوزه نزدیک نمی‌شود به دوستانش هم توصیه می‌کند وارد این عرصه نشوند. ما در این زمینه بد کار کرده‌ایم. جمشیدی سپس اظهار کرد: در کشورهای دیگر این‌طور نیست و وقتی کسی رمانی منتشر می‌کند، نهادهایی هستند که به وضعیت زندگی‌اش رسیدگی کنند. من نمی‌خواهم شرایط ایران را با فرانسه مقایسه کنم اما وقتی می‌بینم که کسانی در کشور ما بنز سوار می‌شوند برایم سؤال پیش می‌آید که چرا ما این همه دچار افراط و تفریط هستیم. در زمینه‌های دیگر، این همه امکان رشد و پیشرفت فراهم است اما فرهنگ مکتوب ما جای رشد ندارد. حمایت‌های مختصری هم که از طرف ارشاد با جوایز مختلف و خرید کتاب نویسندگان وجود داشت عملا از بین رفته‌ است. او افزود: وضعیت ناشران و مسائل کاغذ هم در زندگی نویسندگان تأثیر می‌گذارد. ما تعداد زیادی ناشر داریم و کتاب‌های زیادی چاپ می‌شوند، در صورتی که وقتی کسی می‌خواهد کتابی منتشر کند باید کارش از طرف تعدادی از نخبگان تأیید شود. در واقع باید از کسانی که باتجربه‌تر هستند اجازه کسب شود تا با کتاب‌های متعددی که به عنوان رمان منتشر می‌شوند مواجه نشویم. همین‌طور ناشرانی هستند که برای سرپا ماندن کتاب‌سازی می‌کنند. این موارد باعث می‌شود کسب و کار نویسنده واقعی مخدوش شود. بسیاری از کتاب‌ها ساختگی هستند نه واقعی و باعث گیجی، بی‌اعتمادی و دل‌سردی مخاطب می‌شوند. نویسنده «وقایع‌نگاری یک زندیق» همچنین عنوان کرد: خود من با بحران مواجه هستم. دو - سه رمان خیلی خوب هم دارم که اگر ناشری فکر می‌کند می‌تواند از کارهایم حمایت کند حاضرم آن‌ها را به او بسپارم. ناشر دولتی یا غیردولتی هم برایم فرقی نمی‌کند. نشر ما با افق‌های کوری مواجه است. او درباره تأثیر این مسائل بر کیفیت آثار ادبی گفت: ادبیات داستانی ایران به دلیل بیماری نیهیلیسم و نوعی یأس فلسفی که از پیش از انقلاب در کالبد ادبیات مانده، دچار رنج مستمر است. ادبیات ما از دیدن مواهب زندگی مأیوس است و یأس در آثار چوبک و بسیاری نویسندگان دیگر دیده می‌شود. مشکل دیگر این است که ادبیات ما به شدت چپ‌زده و رادیکال است که این دو با هم متناقض است. نمی‌شود آدم هم نیهیلیست و هم مارکسیست باشد. اما این مشکلات در جان ادبیات ما باقی مانده است. ما نتوانسته‌ایم این مسائل را درمان کنیم و نمونه‌های خوبی از ادبیات متعهد به معنویات، شبیه آثار تولستوی و داستایوفسکی، ارائه دهیم. جمشیدی افزود: وزارت فرهنگ و حتا خود نویسنده‌ها به این باور نرسیده‌اند که این بیماری‌ها را از جان ادبیات دور کنند. البته اگر وضعیت نشر به همین شکل باقی بماند، این بیماری تشدید هم می‌شود و برخی به این نتیجه می‌رسند که این هستی هیچ روزنه‌ای به رستگاری ندارد. به نظر من امرار معاش روی این بیماری تأثیر دارد. سرخوردگی، سیاست‌زدگی، ناداوری‌ها و... نوعی یأس ایجاد می‌کند که در نهایت به یأس فلسفی تبدیل می‌شود و بر آثار نویسنده‌ها اثر می‌گذارد. این نویسنده درباره تجربه شخصی‌اش از امرار معاش و ادبیات گفت: مجموعه داستانی به نام «یک ساعت گل محمدی» داشتم که در دهه 60 با تیراژ 10 هزار نسخه منتشر شد. تنها خاطره خوب من از نویسندگی چاپ ششم این کتاب بود که با حق‌التألیف آن توانستم برای همسرم هدیه کوچکی بخرم. این سال‌ها که اصلا از این اتفاق‌ها نمی‌افتد و فقط یک جنون یا عشق باقی مانده که موجب می‌شود ما بنویسیم. من در فارابی یک کارمند قراردادی‌ام و با حقوق بسیار اندکی کار می‌کنم. می‌دانم نویسندگی به معنای واقعی کلمه وقتی شروع می‌شود که فراغت داشته باشی، سفر کنی و موظف نباشی در اداره ساعت بزنی. با وضعیت کنونی، روزهای تعطیل از استراحت و بودن با خانواده می‌زنیم تا بتوانیم بنویسیم. او درباره راهکار حل این مشکلات گفت: به نظر می‌رسد عملا ما نمی‌خواهیم کاری انجام دهیم. کسی را که خود را به خواب زده نمی‌توان بیدار کرد. من قصدی برای حل مشکلات در مسؤولان نمی‌بینم. آن‌ها خود را به خواب زده‌اند و نمی‌خواهند بیدار شوند، وگرنه کارهای بسیاری می‌توان انجام داد. می‌توان مدل‌هایی از کشورهای هم‌ردیف خودمان، مثل ترکیه و هندوستان که در این زمینه موفق عمل کرده‌اند، به دست آورد و آن را با شرایط خود بومی کنیم. جمشیدی اضافه کرد: باید تعداد ناشران کم شود و کتاب‌های حرفه‌یی‌تری چاپ شود. کتاب‌ها باید با تأیید کارشناسان آماده شوند تا نویسنده ناتوان متولد نکنیم؛ نویسندگانی که نه کتاب‌شان فروش می‌رود و نه مخاطب از آثارشان راضی می‌شود. راه حل‌های خوبی وجود دارد، اما حتا یک بار هم از ارشاد یا از نهادهایی که به اسم نویسنده‌ها فعالیت می‌کنند با ما تماس نمی‌گیرند که هم‌فکری کنیم. متأسفانه افق‌های تیره‌ای وجود دارد و من خوش‌بین نیستم. البته راه‌حل‌هایی وجود دارد. کشورهایی مثل مالزی و اندونزی که اقتصادشان ویران شده بود در پنج سال همه چیز را بازسازی کردند. مسؤولان باید به فکر باشند. اگر کشوری فرهنگ متعالی نداشته باشد، به یک ویرانه تبدیل می‌شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:40  توسط ف.مصطفوی  | 

«وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی: 

قرار است نسخه کامل «مجموعه اشعار» یدالله رویایی که مدتی پیش نامش خبرساز شد منتشر شود..

فرید مرادی، سرویراستار انتشارات نگاه، درباره انتشار «مجموعه اشعار» یدالله رویایی به خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: در جلد اول «مجموعه اشعار» یدالله رویایی شعرهای برخی از مجموعه شعرهای او که بعدتر منتشر شده نیامده است، به همین خاطر ما قصد داریم شعرهای این مجموعه شعرها را هم به «مجموعه اشعار» او اضافه کنیم..

او افزود: البته هنوز نسخه‌های «مجموعه اشعار» رویایی در کتاب‌فروشی‌ها وجود دارد و انتشار کل شعرها احتمالا پس از تمام شدن این مجموعه‌ها صورت خواهد گرفت..

اواخر سال گذشته اعلام شد یدالله رویایی که در فرانسه سکونت دارد به عنوان میهمان جشنواره شعر فجر دعوت شده است. این موضوع واکنش‌ها و هجمه‌هایی را از سوی برخی رسانه‌ها و مقام‌های نظامی علیه این شاعر و جشنواره شعر فجر به دنبال داشت..

در ادامه ابتدا علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، موضوع این دعوت را رد کرد، سپس شورای سیاست‌گذاری جشنواره اعلام کرد که امسال از شاعران ایرانی خارج از کشور برای حضور در جشنواره شعر فجر دعوت نمی‌شود..

از رویایی که بنیان‌گذار شعر حجم در ادبیات معاصر ایران است کتاب‌هایی به نظم و نثر منتشر شده است. بخشی از شعرهای او در مجموعه‌های «بر جاده‌های تهی»، «دلتنگی‌ها»، «از دوستت دارم»، «در جست‌وجوی آن لغت تنها» و «من گذشته امضا» به چاپ رسیده است. از آثار او به نثر هم می‌توان به «هلاک عقل به وقت اندیشیدن» و «چهره‌ پنهان حرف» اشاره کرد..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 9:22  توسط ف.مصطفوی  | 

 

مراسم تجلیل از محمد کاظم کاظمی، شاعر و نویسنده برجسته افغانستان در شهر هرات برگزار شد

 

به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی  ، مراسم پاسداشت از شخصیت محمد کاظم کاظمی از چهره‌های برجسته ادبی افغانستان با حضور شخصیت های، دینی، فرهنگی و ادبی افغانستان در تالار حکمت دانشگاه اشراق در شهر هرات برگزار شد.

در ابتدای این مراسم که از طرف «مجتمع قرآن وعترت» برگزار شد، «محمد جواد رجب» زاده معاونت این مجتمع، ضمن خیر مقدم به مهمانان از حضور محمد کاظم کاظمی به خاطر حضور در هرات اظهار خوشحالی کرد.

در ادامه مراسم «محمدناصر رهیاب» شاعر و استاد دانشکده ادبیات دانشگاه هرات در مورد شخصیت و اشعار محمد کاظم کاظمی و تاثیری که شعر وی بر جامعه ادبی افغانستان داشته است مطالبی را بیان کرد.

«روح‌الامین امینی» شاعر و روزنامه‌نگار جوان افغانستان، نیز در این مراسم به ویژگیهای شخصیتی و اجتماعی و چهار ویژگی مهم در شعر کاظمی اشاره و تأثیر وی از شعر میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی را از ویژگی‌های مهم شعر کاظمی بر شمرد.

«محمدحسن فرید» معاون علمی دانشگاه هرات ضمن خیر مقدم به محمد کاظمی کاظمی به خاطر حضور در زادگاهش آخرین سروده های خود را خواند.

در ادامه این مراسم، فیلم مستندی که توسط دانشگاه اشراق تهیه شده بود به نمایش گذاشته شد. در این فیلم بخش‌هایی از برنامه «راز» پخش‌شده از شبکه 4 سیمای جمهوری اسلامی ایران و بخش‌هایی از مستند زندگی کاظمی و صحبت‌های مصطفی محدثی خراسانی و سیدابوطالب مظفری در مورد ویژگی های شخصیتی کاظمی به نمایش در آمد.

محمدکاظم کاظمی به عنوان آخرین سخنران مراسم، ضمن خوشحالی به خاطر حضور در جمع شاعران و ادب ‌دوستان زادگاهش، به برخی از فعالیت های ادبی و ذکر گوشه‌هایی جذاب از زندگی و موفقیت های خودش اشاره و از اعضای خانواده و همه کسانی که در موفیقت های وی نقش داشته اند تشکر کرد.

قابل ذکر است که قبل از این مراسم، نشست دیگری نیز با عنوان «راوی سنگ و خشت» به تجلیل از این شاعر افغانستان به همت انجمن ادبی هرات برگزار شد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 11:17  توسط ف.مصطفوی  | 

چهارمين گردهمايي مستقل شاعران خراسان جنوبي


از سراسر كشور


دهم فروردين ماه1393


ديدار:ساعت 15- بند دره(بيرجند)


شب شعر و موسيقي:ساعت 16:30-فرهنگسراي وحدت


(خيابان انقلاب-خيابان شهيد كلاهدوز- كانون هنرمندان خراسان جنوبي)



در ضمن  شاعراني كه تا كنون موفق به ارسال آثار خود جهت چاپ در كتاب"گزيده شعر امروز خراسان جنوبي " نشده اند، مي توانند آثار خودر ا در محل گردهمايي تحويل دهند.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 8:40  توسط ف.مصطفوی  | 

گر گرفته تمام گندم زار،مثل لب های گل مراد امسال

مثل لب های خشک آبادی، از رطب های گل مراد امسال

رعشه ای منتشرتراز فریاد، می کشد تیر در تمام تنش

ریخته درد نامرادی ها، در عصب های گل مراد امسال

از نوک قله زیر افکندند، پسرش را مباشران خان

سرخ می آید از افق بیرون، ماه شب های گل مراد امسال

نیمه شب ها به راه می افتد، از دل خواب ها عرق ریزان

می زند تا حوالی هذیان، هرم تب های گل مراد امسال

گاو او را به جای فرش گلی ، به گرو برده خان دندان گرد

آه کامل نمی شود این فرش، با وجب های گل مراد امسال

با تمام سخاوتش گویا، به زمین و زمان بدهکار است

هیچ چیزی نمی شود حاصل، از طلب های گل مراد امسال

می شود گاه هر دو دستش مشت، روی دیوار سنگی خانه

شک ندارم که رنگ خون دارد، این غضب های گل مراد امسال

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 8:39  توسط ف.مصطفوی  | 

 

یک تصادف و داغی که بر دل بنیامین نشست/ جای خالی مادر در عکس «بارانا»

بنیامین بهادری امسال سال سختی را پشت سر گذاشت چراکه اتفاق دردناک‌ فوت همسرش در یک تصادف رانندگی باعث شد او و دختر کوچکش «بارانا» تنها بمانند.

یکی از اتفاقات ناگوار هنری در سال 92 مرگ همسر بنامین بهادری بود که حوزه موسیقی را تحت‌الشعاع خود قرار داد.

بازهم یک تصادف دیگر در اتوبان‌های تهران، شهروند دیگری را به کام مرگ فرستاد. نسیم حشمتی همسر بنیامین بهادری موزیسین و خواننده پاپ ایرانی، در یک سانحه رانندگی کشته شد. این حادثه ساعت 4 عصر جمعه 29 آذرماه سال‌جاری اتفاق افتاد.

بنامین بهادری به همراه دختر دو ساله‌اش و همسرش در خودوری ماتیزشان از خروجی بزرگراه شهید باکری وارد اتوبان شهید همت شدند و این آخرین سکانس زندگی نسیم حشمتی بود.

 

یکی از معضلاتی که در تهران وجود دارد مسابقات رانندگی است که در اتوبان‌‎ها بین جوانان گذاشته می‌شود. این عمل که بارها و بارها منجر به تصادفات و مرگ‌های زیادی شده، اینبار باعث مرگ دلخراش همسر بنیامین بهادری شد.

راننده‌ا‌ی که از عقب با خودروی ماتیز بنامین تصادف کرده بود به جای آنکه توقف کند پایش را بر پدال گاز فشرد و از محل حادثه دور شد. همسر بنامین راننده و بنیامین در کنار وی نشسته بود. شدت تصادف راننده را مجروح و او را دچار خونریزی داخلی کرد و این خونریزی به مرگ وی انجامید.

 

این‌طور که بنیامین تعریف کرده است، یک خودروی 206 نوک مدادی در ابتدا با عقب خودروی ماتیز برخورد کرده اما چون سرعت بالایی داشت مجددا از پهلو با ماتیز برخورد کرده و ماتیز به بیرون اتوبان پرتاب شده است. بعد از رسیدن آمبولانس اورژانس، همسر بنیامین را به بیمارستان رساندند. حتی او را به اتاق عمل هم بردند اما به گواه گواهی فوت، او بر اثر خونریزی داخلی فوت کرد.

این در حالی است که دختر دوساله بنیامین که بر صندلی عقب نشسته بود حتی یک خراش هم برنداشت.

 

معرفی مقصر ماجرا

چند روز از حادثه گذشت تا بالاخره راننده پژو 206 نوک‌مدادی به همراه پدرش به پلیس مراجعه و خود را معرفی کرد.

بعد از تصادف و مرگ همسر بنامین بهادری، خیلی زود مشخصات صاحب خودروی فراری در اختیار تیم تجسس قرار گرفت و آنان در تماس با وی شنیدند در روز حادثه پسر جوانی پشت فرمان بوده است. وقتی پدر راننده فراری در جریان مرگ همسر بنیامین قرار گرفت به همراه پسرش به کلانتری 142 کن رفت و وی را تسلیم قانون کرد.

 

این پسر جوان در مصاحبه‌ای در مورد آن حادثه گفت: سرعت زیادی داشتم و نتوانستم خودرو را کنترل کنم وقتی به ماتیز برخورد کردم و دیدم واژگون شده است خیلی ترسیدم، رهگذران با خشم به من نگاه کردند، احساسم این بود اگر توقف کنم شاید کتک در انتظارم باشد به‌خاطر همین پا به فرار گذاشتم و اصلاً تصور نمی‌کردم کسی در این حادثه کشته شده باشد.

وی افزود: وقتی شنیدم یک زن که همسر بنیامین بوده کشته شده است عذاب وجدان پیدا کردم و باز جرأت تسلیم شدن نداشتم تا این‌که پدرم گفت پلیس سراغم را گرفته و خواست با هم به کلانتری بیاییم.

با دستور بازپرس دادسرای صادقیه، راننده جوان پژو روانه زندان شد. سرگرد احمد شیرانی رئیس مرکز فرماندهی پلیس راهور تهران عنوان داشته بررسی‌ها نشان داده پژو 206 به‌دلیل عدم توجه به جلو و نقض ماده 180 آیین‌نامه راهور مقصر حادثه است.

اهدای یک آلبوم، آخرین وداع بنامین با همسرش

و اما چندی پس از این وقایع تلخ بود که آلبوم جدید بنیامین با نام «بنیامین 93» روانه بازار شد. آلبومی که پخش یک کلیپ از آن که همسر متوفی بنامین در آن بازی می‌کرد بر ویژگی‌ها و البته فروش بیشتر آن تاثیر مستقیم گذاشت.

«هفته عشق» یک تک آهنگ از این آلبوم بود که کلیپ آن با بازی زنده‌یاد نسیم حشمتی بر اهمیت آن افزود و بر جذابیت این آلبوم برای هواداران این خواننده افزود.

 

عکس جلد تکان دهنده این آلبوم بارزترین نکته آن است که توانست در عرض چند روز به سرعت شبکه‌های اجتماعی، سایت ها و فروشگاه ها را به تسخیر خود درآورد.

استفاده هوشمندانه بنیامین از تصویر دخترش در عکس جلد آلبوم در حالی که تنها چند هفته از حادثه تلخ فوت همسرش می‌گذشت، موجی از واکنش‌ها را در صفحات طرفداران بنیامین ایجاد کرد و طرفداران پرشمار این خواننده محبوب تا مدت‌ها مشغول ابراز احساسات و موشکافی از عکس آلبوم بنیامین شدند.

این آلبوم در فضایی تاریک در زندگی بنامین منتشر شد ولی با استقبال زیادی روبرو شد تا بنیامین با اهدای این آلبوم به همسرش شرایطی جدید را در عرضه آلبوم تجربه کند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 8:21  توسط ف.مصطفوی  | 

 

 

پنجم فروردین 1393 حوالیِ نیم چاشت دوستی قدیمی زنگ می‌زند پس از مدت هایی مدید بی مقدمه می‌گوید دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی به رحمت حق پیوسته است و ...از همان لحظه مرور خیلی از خاطرات شروع می‌شود.

 

این اعتقادِی است عمیق؛

 

نوستالوژی میراثی است که باید در حافظه ی جهانی به نام ما ایرانی ها ثبت شود. برای این مدعا دلایلی دارم؛ یکی این که هیچ ملتی در هیچ ناحیتِ دنیا تا این اندازه که ایرانی های خونگرم و مهربان به نوستالوژی وابستگی و پیوستگی دارند را نخواهید یافت این را با هزار و یک دلیل و مصداق می توان ثابت کرد. از همان لحظه ی تماس گویی در تونلِ زمان که نه اما در منشورِ نوستالوژی گرفتار می آیم و دلم می خواهد برای باستانی پاریزی بنویسم کسی که تاریخ را رنگ و جلایی نو بخشید و خیلی ها را با کتاب آشتی داد. آشتی دادن با کتاب هنری بس عظیم است که خیلی ها این مهم را به انجام رسانیدند مثلاً ذبیح الله منصوری و نیز مهدی آذر یزدی و صد البته ایرج افشار و شاید خیلی های دیگر ... .

 

یاد حرف های استاد علی باقرزاده(بقا) می‌افتم. از خاطراتش از یادکردهای او، از جلساتی که فقید سعید، ایرج افشار تحت عنوان ایرانشناسی و هر سال در شهری و دیاری برگزار می کرد. یاد خوش.

 

مشربی های استاد پاریزی و علاقه مندی ایشان به برخی از بزرگان یزد به گونه ای که در جای جای کتاب های او می توان به نام هایی چون: ایرج افشار، علی باقر زاده، اسلامی ندوشن، حبیب یغمایی، عسکری کامران و خیلی های دیگر اشاره کرد و چه بسیار نویسندگانی برخاسته از یزد که بارها از باستانی پاریزی و نوشته هایش نام ها که نبرده اند و یادها که نکرده اند. از علاقه مندیِ مثال زدنی اش به کرمان، به سیرجان، به پاریز، به کویر، به بیابان های کویر، به شب های پرستاره ماهان و به دورنمای رؤیاییِ کویر.

 

و من چشم می دوزم به کتاب هایم. به انبوهی از کتابهایی که یک وجه مشترک دارند:

 

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی،

 

تقریبا تمامی کتاب هایش را دارم دو قفسه یا بیشتر. این دو قفسه یا بیشتر فقط به کتاب هایی اختصاص دارد که او طی سالیان دراز در پس هر تحقیق و پژوهش و تجربه و سفر و حضر نگاشته است.

 

کتاب هایی که بیشتر آن ها را خوانده ام. کتاب هایی که به نحوی از انحاء از هرکجا که شروع شود به کویر ختم می شود و به هر کجا که ختم شود از کویر سر بر می دارد و این دلبستگی مثال زدنی است. شاید سالیانی طولانی سپری شود و تازه بفهمیم امثال باستانی پاریزی چه خدمت ها به کرمان و کویر که عرضه نداشتند.

 

رابطه‌ی خوبی با اصحاب جرایدِ سابق یزد، نویسندگانِ پا به سن گذاشته ی یزد و فرهنگ دوستانِ حالا دیگر پیشکسوت یزد داشت. رابطه یعنی رفت و آمد، نامه نگاری و حتی یاد و نام هایی که از برخی از رجال یزد در جای جای آثارش می توان دید. و این، حکایت از همزاد پنداری کویرنشینانی دارد که قدر دوستی ها را گاه بیش از آب می دانند. اصلاً قدر شناسی هایشان بوی قدمت می دهد، یادآورِ روح بخشی کاریزها است این رابطه ها و گویی مثل خیلی از باور ها و حقایقِ کتمان ناپذیرِ دیگر ریشه در تاریخ دارد. کرمانی های قدیم شیخ ابوالقاسم هرندی را به خوبی می شناسند. همان قدیمی های کرمان هنوز هم حاج محمد آگاه را از یاد نبرده اند. یکی در تجارت پسته سرآمد بود و دیگری در صنعت فرش و چه نیکو انسان هایی.

 

حتی قرابت و نزدیکی این دو استان را می توان در تجارت، فرهنگ، زندگی و خیلی موارد دیگر یافت و همه ی این ها یعنی یزدی ها هم به اندازه ی کرمانی ها، سیرجانی ها، پاریزی ها، دانش آموختگان تاریخ در محضر استاد و همه ی دوستانِ استاد از این فقدان غمگین اند.

 

خیلی نگذشته است؛ همایش ملی مترجمان کرد ایرانی در سنندج که به پاسداشت مقام و مرتبه ی قاضی و یونسی برگزار شد. هوشنگ مرادی کرمانی میهمانی عزیز بود از خطه ی کرمان که به واسطه ی اندک آشنایی قبلی چه صحبت ها که نکردیم و چه حرف ها که نزدیم! از «شما که غریبه نیستید» در حضور دکتر میر منصور ثروت، تا قصه های مجید؛ از گذشته های کودکِ دیروز و نویسنده ی نامدار امروز و از جمله چه سپاسمندی ها و تشکرها که بر جای آوردیم از موضع حق مدارانه ی ایشان در گلایه از عدم برگزاری بزرگداشت استاد باستانی پاریزی که گویا قول ها داده بودند و هر بار به دلیلی نامعلوم به فراموشی سپرده شده بود. غافل از این که سالیان سال قبل قیصر ادبیات ایران صمیمانه سروده بود:

 

حرف‌های ما هنوز ناتمام...

 

تا نگاه می‌کنی:

 

وقت رفتن است

 

باز هم همان حکایت همیشگی

 

پیش از آنکه با خبر شوی

 

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

 

آی...

 

ای دریغ و حسرت همیشگی

 

ناگهان

 

چقدر زود

 

دیر می‌شود

 

حالا هزار وعده‌ی ناآمده هم باستانی را خوشحال نخواهد کرد. باستانی بزرگداشتش را کتاب‌هایی که گاه عدد چاپ هایش از بیست هم فراتر رفته بود گرفته بودند اما ....

 

کمی دورتر... خیلی ها استاد را در همان پیاده روی معروف روبروی دانشگاه تهران ایستاده و زُل‌زده به ویترین کتاب‌ها به یاد دارند ...

 

و کمی دورتر ... شاگردانش حرف های او را که از تاریخ می گفت در گوش و چه گوش نواز می شنیدند و این همان بازی عشق است که با آدمیزادگان چه طرفه کاری ها و نرد باختن هایی که ندارد. امروز و کمی زودتر از یک قرن؛ استاد باستانی پاریزی به مثابه ی عاشقی دلباخته خود را به بلندای تاریخ می رساند و تو در این فراق وصال عاشق و معشوق را به نظاره ایستاده ای گویی فراق باستانی هم باید همسان سخنان و لحن و قلم شیوا و شیرینش، زیبا و دلنشین باشد.

 

امسال سالی است که آمیخته ای از اقتصاد و فرهنگ قرار است بیشتر دیده شود و بد نیست اگر سیاسیون کار خویش به انجام خیر رسانند و اهل فرهنگ را وابنهند که اسبابِ امور خویش مهیا کنند و بر مملکت خویش نظارت که نه سیاسیون را هنر فرهنگ محوران باشد و نه فرهنگ اندیشان را سودای سیاست.

 

از همین جا و به اعتقاد «الحرف یجر الکلام»نقبی می زنیم به خطابه ی حاج میرزا یحیی دولت آبادی که بر پیشانی کتاب منشآت قائم مقام فراهانی (به سعی و اهتمام: سید بدرالدین یغمایی)نگاشته است تحتِ عنوانِ ِ«ادیبِ سیاست مدار یا سیاست مدار ادیب»:

 

«ادیب سیاستمداری که بخواهد با قلم کار شمشیر بکند و یا با علم، کار قدرت، هر دو ناقص می شود. بلی پیشرفت هر یک محتاج است به مساعدت دیگری. و از همین نقطه ی نظر است که ارباب فضل و ادب، غالباً مقاصد حسنه ی خود را به دست سیاستمداران اجراء می نمودند و سیاستمداران بزرگ ادباء و فضلای عالی مقام را انیس و جلیس خود می ساختند، در رتق و فتق امور از آراء بی آلایش ایشان استفاده می کردند؛ شمشیر را به دست خود می گرفتند و قلم را به دست صاحب قلم می دادند و بی رخصت قلم، شمشیر فرود نمی اوردند؛ تا از میان این دو نیرو، قوه ی سوم معتدلی هویدا گردد که به واسطه ی آن نیرو بتوان مهر و قمر را به هم آمیخت؛ مملکت دل ها را مسخر ساخت؛ پراکندگی ها را به هم پیوست و به مقاصد کامیاب گردید. ارباب فضل و ادب هم، به ملاحظه ی این امر اساسی، و دیگر برای ... از تصدی امور سیاسی دوری می جسته اند و ...»

 

از تمامی این حرف‌ها بگذریم باید معترف بود بر این که:

 

نوشتن این تعداد کتاب، تحقیق، ترجمه، پژوهش در کمتر از یکصدسال از آن نادره کارهایی است که باید شیفته و شیدا باشی واگرنه پیمودن«پاریز تا پاریس» یک عمر زمان می برد. نگارش«سبعه ی ثمانیه» سالیان درازی به سرانجام خواهد رسید و حکایات و گرفتاری هایی که از خامه ی افسون گر او بر صفحاتی متعدد خوش نشستند به این سادگی ها قد بر نمی افراشت.

 

پنجم فروردین یکی دیگر از السابقون السابقون علم و اندیشه چهره در نقاب خاک کشید اما دریغ و افسوس از آن کسانی که سلیقه به خرج ندادند و یاد و نامش را در اثنای حیاتش پاس نداشتند. شاید حالا بیشتر به عمق گلایه و اعتراض خالق«قصه های مجید» پی ببریم زیرا این عزیزان پا به سن نهاده اگرچه در عزیز ماندنشان شکی نیست اما در همیشه ماندگاری اشان باید تردید کرد. باستانی پاریزی رفت و از خود آثاری بر جای نهاد که هیچگاه نمی توان او را به این آسانی ها از یاد برد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 13:54  توسط ف.مصطفوی  | 

مستند(1)

درلابي هتل ، هتل قصر باغرود

دختر نشست و دكمه ي پيراهنش گشود

يك لحظه بعد هجمه ي پر حجم خاطره

سيگارهاي پشت سرهم شراب مود

حس كرد ، داغ مي شود و مي رود به اوج

در حلقه هاي منتشر و رازناك دود

آمد به ذهن خسته اش از روزهاي دور

كه يك نفر براي دلش گرم خوانده بود:

"با هر چه عشق نام تو را مي توان نوشت

با هر چه رود نام تو را مي توان سرود"...

 

هي كات، هي دوباره ديالوگ، دوباره ‍‍ژست

اين بوده كار دختر از آغاز صبح زود

او آن ستاره ا ست كه هنگام ديدنش

افتاده است از سر مردان كلاه خود

او كه به يك اشاره ي يونان دست او

مي شد هزار قامت شواليه عمود...

در فيلمي كه نامزد خرس نقره اي است

در فجر جشنواره ي جمهوري كبود

باسهم كودكان فقير جنوب شهر

نه پول يا سفارش كمپاني يهود...

 

در باز شد و سايه ي گنگ خميده اي

با ضربه اي به شانه درآوردش از ركود

آميخت پچ پچ تن و هرم نفس زدن

با رقص گاه گاه النگو و چنگ و رود

-افتاده بود دست هوسناك فيلم ساز

در شوخ زار ليمو و نارنج و آمرود-...

 

آمد كنار پنجره دختر كه پر كند

شش با هواي تازه و مرطوب باغرود

خاموش بود شهر درندشت و تيرگي

مي آمد از تمام جوانب براو فرود

يك زن در امتداد خيابان روبرو

بر بنزهاي رهگذر آغوش مي گشود... 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 11:52  توسط ف.مصطفوی  | 

در سرای داستان مطرح شد

دردهای نویسنده «درد»/ صادق کرمیار نویسنده کتاب‌هایی مانند «درد»، «نامیرا» و «دشت‌های سوزان» خطاب به کسانی که به دنیای نوشتن علاقه‌مند هستند، گفت: اگر دنبال نان و آب هستید، سراغ ادبیات نروید. به نظرم بهترین کار دلالی است، دلالی در همه حوزه‌ها

به گزارش خبرنگار مهر، صادق کرمیار نویسنده، فیلمنامه‌نویس و کارگردان تلویزیونی، عصر روز یکشنبه 8 بهمن در بیست و نهمین نشست عصر تجربه برگزار شد. خالق آثاری مانند «نامیرا»، «دشت‌های سوزان»، «فریاد در خاکستر» و «درد» در این جلسه، تجربیات نویسندگی خود را با علاقمندان به داستان و داستان‌نویسی در میان گذاشت

نظر صادق کرمیار درباره پلمب بنیاد ادبیات داستانی

کرمیار در ابتدای این نشست ابتدا تعریضی زد به ماجرای پلمب بنیاد ادبیات داستانی - که البته دیروز باز شد - و با اظهار تأسف از این اتفاق گفت: انتظار نداشتم بلافاصله پس از فک پلمب، 10، 15 نفر در این نشست جمع شوند اما به کوری چشم دشمنان ظاهراً عکس این اتفاق رخ داده است و ما شاهد حضور تعدادی از علاقه‌مندان ادبیات در اینجا هستیم! نویسنده‌ها مثل سایر اهالی فرهنگ و هنر خانه‌ای ندارند که دیگران بخواهند درِ آن را ببندد البته وزارت ارشاد هم بنیاد ادبیات داستانی را تأسیس کرد و ظاهراً اکنون روی دستش مانده و نمی‌داند با آن چه کند؟ نمی‌دانم دلیل پلمب بنیاد چه بوده اما شاهد پرونده خوبی برای فعالیت فرهنگی و هنری در سطح شهر تهران نیستیم و این پرونده کدر است و ما هنوز هم یک نهاد مستقل فرهنگی برای نویسندگان حوزه ادبیات داستانی در کشور نداریم که بتواند ذیل آن، سلیقه‌های مختلف داستانی تحت پوشش قرار گیرد

این نویسنده با بیان اینکه «پس از پلمب بنیاد ادبیات داستانی، تعدادی از نویسندگان می‌خواستند به آن اعتراض کنند» از مخالفت خود با این کار خبر داد و درباره دلیل این مخالفت هم گفت: وزیر و معاون [فرهنگی] وزیر و شهردار به خاطر چنین مسئله‌ای استعفا نخواهند داد مثل ماجرای آتش‌سوزی که در آن دو کارگر زحمت‌کش زن کشته شدند اما مقصر در نهایت چه کسی بود؟! ما به این باور رسیده‌ایم که مسئولان نویسنده‌ها را دوست ندارند ولی ناچارند تحملشان کنند، نویسنده‌ها هم در هر شرایطی کار خودشان را می‌کنند پشت درهای پلمب شده هم شروع به نوشتن می‌کنند و رفتار نویسنده هم در ادامه این مسیر، در داستان نمود می‌یابد؛ مطمئن باشید کاراکترهایی که در جامعه فرهنگی ما تاثیرگذار هستند، غیر از اینکه رفتارشان در نزد بارگاه الهی ثبت می‌شود، روزی در رمان‌ها و داستان‌های نویسندگان ما منعکس شده و ماندگار خواهند شد، چه عمل خوب انجام داده باشند چه بد. البته ممکن است اکنون به این آثار اجازه چاپ ندهند اما در آینده چاپ می‌شوند و می‌ماند

مقایسه فعالیت‌های ادبی دهه 60 و اکنون

وی در ادامه سخنانش به سابقه فعالیت مطبوعاتی خود در روزنامه اطلاعات و همکاری با ژورنالیست‌های آن زمان اشاره کرد و گفت هر بار که جمع می‌شدیم، یک نفر کتابی معرفی می‌کرد می‌خواندیم و پیرامون آن صحبت می‌کردیم. به معنای دیگر کارگاه داستان تعریف‌ نشده‌ای در اطلاعات تشکیل می‌شد و آقای دعایی (مدیرمسئول روزنامه اطلاعات) هم از این جلسات استقبال می‌کرد

کرمیار افزود: در کنار داستان شاعرانی چون سهیل محمودی، عبدالجبار کاکایی و مرحوم حسن حسینی و موسوی گرمارودی در حوزه شعر گرد هم می‌آمدند و مجله ادبستان را منتشر می‌کردند. در آن دوران فضای فرهنگی دلنشین بود البته با اینکه جنگ بود و همه چیز کوپنی بود اما فضای فرهنگی دلنشینی داشتیم. در دهه 60 بحث و گفتگو در حوزه داستان و شعر جدی بود اما من واقعا دلم برای جوان‌های امروز که شوق آموختن دارند، می‌سوزد. زمینه‌هایی که ما در دهه 60 داشتیم، اکنون فراهم نیست البته امروز زمینه‌هایی دیگر فراهم است و آن صداهای مختلف است که در نقاط مختلف شهر شنیده می‌شوداین نویسنده در عین حال از اینکه به گفته وی، تشکیل کارگاه‌های داستان‌نویسی در فرهنگسراها، منجر به شنیده شدن صداهای مختلف در حوزه ادبیات داستانی شده، استقبال کرد و یادآور شد: این مسئله را باید غنیمت بشمریم و من امیدواریم زمینه چاپ آثار کارگاهی فراهم شود چرا که مقدمه‌ای است برای نقد.

 وی سپس با تاکید بر اهمیت زبان به عنوان اصلی‌ترین مولفه تشکیل دهنده داستان، گفت: زبان در داستان و زندگی واقعی از موضوعاتی است که من همواره هنگام نوشتن، با آن کلنجار رفته‌ام. من در سال 69 اولین داستانم را منتشر کردم، همان زمان نقدهایی بر آن نوشته شد و نگاه‌های خوبی عرضه شد و می‌گفتند این اثر نسبت به آثار آن دوران کمی متفاوت‌تر است اما پس از آن تصمیم گرفتم دیگر اثری منتشر نکنم زیرا بعداً پشیمان می‌شدم و لذا هرچه نوشتم کنار گذاشتم و منتشر نکردم تا بعدها پشیمان نشوم. بعد از آن هم داستانهایی کوتاه نوشتم که در وضعیت کنونی هیچ یک قابل چاپ نیستند. در ادامه رمان‌هایی تألیف کردم که هفت و یا هشت سال چاپ نکرده، آنها را نگه داشته بودم تا اینکه آقای [سیدمهدی] شجاعی در سال 88 از طریق نیستان پیشنهاد چاپ «نامیرا» را به من داد و بلافاصله هم گفت کار بعدی‌ات چیست؟و در نهایت هم منتج به این شد که کتاب «دشتهای سوزان» منتشر شود و الان هم تقریباً سالی یک اثر چاپ می‌کنم

دردِ نویسنده «درد»

کرمیار همچنین به انتقاد از شیوه عرضه آخرین کتابش از سوی ناشر (عصر داستان) پرداخت و گفت: رمان «درد» آخرین اثر من است اما نمی‌دانم چه بلایی بر سر آن آمده و در حال حاضر توزیع یا چاپ می‌شود یا نه؟ دیر چاپ شدن یک اثر لطمه‌زننده نیست زیرا گاهی با انتشار یک کتاب مؤلف پشیمان می‌شود که چرا دو سال دیرتر چاپ نکرده است یا بازنگری نشد

وی بار دیگر به موضوع زبان داستانی و اهمیت آن بازگشت و گفت: اگر نگوییم زبان همه چیز داستان است، شک ندارم که رکن بنیادین آن است و اگر زبان نویسنده با نویسنده دیگر تفاوت نداشته باشد و تفکیک نشود، نویسنده‌ها با هم چه تفاوتی دارند؟ این مهم به تفاوت نگاه نویسنده، به هستی، افراد، نگریستن به جهان و ... باز می‌گردد، داستان و هنر هم کشف روابط بین انسان با انسان و انسان با هستی است و برای کشف این موضوع نیازمند زبان هستیم. نویسندگان جوان باید روی زبانشان کار کنند تا زبانی متعلق به خود داشته باشند. در این صورت یک اثر حتی اگر نام نویسنده آن مشخص نباشد، با نگاهی به زبان آن مشخص می‌شود متعلق به کیست؟ هر کس اثری را می‌خواند باید بداند که متعلق به کیست؟ مانند اثر محمود گلابدره‌ای، صادق هدایت یا جلال آل‌احمد، این آثار شناسنامه‌دار هستند. نویسنده هرچقدر روی زبانش کار کند، باز هم جای کار دارد زیرا زبان رابط ذهن نویسنده و مخاطب است. هرچه قدرتمند باشد تأثیر نویسنده بر مخاطب عمیق‌تر می‌شود.

نویسنده «نامیرا» اضافه کرد: متاسفانه در دهه 60 و اوایل دهه 70 به خاطر اینکه ما شاهد نوعی انفجار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بودیم، خیلی از نویسنده‌ها به زبان بیانی خود فکر نمی‌کردند، و آنچه برایشان مهم بود، محتوا بود اما تقریباً هیچ‌یک از آن آثار ماندگار نشد و تنها آثاری ماندگار شده که زبان قدرتمندی داشتند و توانستند بر مخاطب تأثیر بگذارند. در واقع 2 چیز است که نشان می‌دهد یک فرد هنرمند است یا نه؛ نگاه منتقد و ماندگاری اثر

اگر سیاستگذاری غالب مدیران ما ادبیات عامه‌پسند باش، این می‌شود ابتذال فرهنگی

کرمیار ضمن انتقاد از برخی آثار عامه پسند مثل «بامداد خمار» نوشته فتانه حاج‌سیدجوادی که به گفته او در برخی موارد آن موجب ابتذال در روابط انسانی شده است، در عین حال از این آثار به خاطر اینکه دست کم طیفی از مخاطبان را به مطالعه ترغیب می‌کنند و طبیعتاً ممکن است ذائقه آنها بعداً رشد پیدا کند و به ادبیات جدی هم علاقه‌مند شوند، دفاع کرد و در جمع‌بندی این نظرگاه خود هم گفت: اگر سیاستگذاری غالب مدیران ما ادبیات عامه‌پسند باشد، این دیگر می‌شود ابتذال فرهنگی.

کرمیار لزوم پیوند با ادبیات کهن را هم یادآور شد و گفت: پیوند نویسنده‌های جوان با ادبیات کهن، منظوم و یا منثور اولین قدم برای تقویت زبان است. من هنگام نوشتن «نامیرا» از صبح تا ظهر می‌نوشتم و عصرها هم شاهنامه می‌خواندم و در همان دوران یک دوره شاهنامه را تمام کردم. البته این دو ربطی به هم نداشتند اما شاهنامه به من کمک می‌کرد تا سطح زبانم تنزل نیابد. به گفته وی اولین قدم پیوند میان ادبیات معاصر و سخن است. گام دوم ممارست و سومین گام زاویه دید است. از هر زاویه‌ای می‌توانید به یک موضوع بنگرید هر موضوعی را انتخاب می‌کنیم باید ببینیم از چه زاویه‌ای به آن می‌نگریم. وقتی زاویه دید مبتنی بر هستی‌شناسی خودمان باشد و زبان بیان خاص خود را داشته باشیم هر موضوعی می‌تواند قابلیت طرح داشته باشد. زبان نسبت به محتوا اولویت دارد

وی همچنین به اهمیت تحقیق پیش از نوشتن یک اثر داستانی اشاره کرد و با اشاره به تجربه خود در این زمینه ادامه داد: من درباره «نامیرا» تحقیقات فراوانی انجام دادم، درباره یک دوره تاریخی و در نهایت داستان خود را نوشتم. این داستان کاملاً تخیلی اما مبتنی بر تحقیقات تاریخی است

این فلیمنامه نویس و داستان‌نویس در پاسخ به سوالی درباره تاثیر و تاثرات این دو شیوه تولید اثر هنری بر کار او گفت: فیلمنامه‌نویسی در بعضی جاها مزاحم کار‌های داستانی من است و در بعضی جاها هم داستانم را تقویت می‌کند مثل تصویرسازی. در مجموع باید بگویم این دو با هم تداخل دارند و بعضی جاها همدیگر را تقویت می‌کنند و بعضی جاها هم یکدیگر را تضعیف می‌کنند

اگر دنبال نان و آب هستید، سراغ ادبیات نروید

کرمیار همچنین خطاب به کسانی که به دنیای نوشتن علاقه‌مند هستند، یادآور شد: اگر دنبال نان و آب هستید، سراغ ادبیات نروید. به نظرم بهترین کار دلالی است، دلالی در همه حوزه‌ها؛ هم کار مردم را راه می‌اندازد و هم کار خود آدم راه می‌افتد! در تیراژ کتاب نویسندگان غرب هم ناله می‌کنند و می‌گویند با اختراع اینترنت تیراژ کم شده است. به قول آقای مارشال مک لوهان، ما در جامعه‌ای با اطلاعات فراوان و عمق دانشی اندک زندگی می‌کنیم

این نویسنده فرآیند شکل‌گیری شخصیت در ذهن نویسنده و نیز نحوه انتخاب عنوان یک اثر داستانی را توضیح داد و گفت: شخصیت مثل یک نقاشی است که هر لحظه که در آن تمرکز بیشتری می‌کنی، یک تکه از تصویر خودش را نشان شما می‌دهد و وقتی هم به طور کامل شکل بگیرد، دیگر تکیه‌کلام‌ها و دیالوگ‌های خودش را دارد و آن وقت است که ما دیگر نمی‌توانیم حرف، دهان او بگذاریم چون اگر این اتفاق بیفتد، مخاطب فورا متوجه مسئله می‌شود. درباره اسم داستان هم باید بگویم که با تمرکز در داستان، شما می‌توانید این کار را بکنید؛ به عنوان مثال خودِ من وقتی آخرین جمله رمان «درد» را نوشتم، فهمیدم باید اسم آن را بگذارم: «درد» یا مثلاً برای انتخاب نام رمان «نامیرا» من سه ماه فکر می‌کردم

ضرورتی ندارد نویسنده تعهدی به تاریخ داشته باشد

وی که چند اثر تاریخی از خود به جای گذاشته است، درباره میزان تعهدی که یک نویسنده به واقعیت‌های تاریخی باید داشته باشد، تاکید کرد: به عنوان کسی که در زمینه‌های تاریخی کار کرده‌ام، اعلام می‌کنم نویسنده هیچ تعهدی به تاریخ ندارد و هر کاری می‌تواند با تاریخ بکند. تاریخ یک چیز است و روایت من و شما به عنوان نگارنده یک اثر داستانی از آن، چیز دیگری است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 11:26  توسط ف.مصطفوی  | 

گونتر گراس نویسنده مشهور آلمانی و برنده جایزه ادبی نوبل اعلام کرد که از دنیای نویسندگی کناره می‌گیرد.

به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی ، خالق «طبل حلبی» که به عنوان یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان آلمانی زبان شناخته می شود، و از چهره های جنجالی روشنفکر آلمان محسوب می شود اعلام کرد رمان دیگری نمی نویسد.

گونتر گراس با اعلام این که دیگر نمی تواند رمان بنویسد، گفت: من 86 ساله هستم و فکر نمی کنم دیگر توان تدارک دیدن نوشتن رمان دیگری را داشته باشم.

گراس گفتگوی مفصلی با نشریه روزانه نویه پرسه انجام داده و این خبر به عنوان پیش خبر قبل از انتشار مصاحبه که قرار است امروز دوشنبه منتشر شود، انتشار یافته است.

گراس گفته است: سلامتی من به من اجازه نمی دهد تا پروژه دیگری را شروع کنم که پنج یا 6 سال زمان می برد و نوشتن یک رمان به تحقیق زیادی نیاز دارد.

گراس گفت پس از این وقتش را بیشتر صرف طراحی و نقاشی با آبرنگ می کند. او گفت این هم یک نوع فعالیت خلاقانه است.

گراس که با انتشار اولین رمانش «طبل حلبی» در سال 1959 در جهان به شهرت رسید، در طول چند دهه کشورش را برای روبه رو شدن با گذشته نازی خود در فشار قرار داد. اما در سال 2006 اعلام کرد که خودش نیز در دوره ای با آنها همکاری کرده بود. او 6 دهه پس از پایان جنگ جهان دوم اعلام کرد زمانی که 17 سال داشت عضو نیروی اس اس هیتلر بود.

این شاعر در سال 2012 با نوشتن شعری با عنوان «آنچه باید گفته شود» رژیم صهیونیستی را عامل اصلی خطر هسته ای برای جهان نامید و گفت این رژیم می تواند همه مردم ایران را با اولین حمله هسته ای نابود کند.

گونتر گراس که در همه جهان مثل کشورش آلمان محبوب است، تنها در اسراییل و در میان دولتمردان صهیونیست محبوبیتی ندارد و ورود او به این کشور ممنوع اعلام شده است.

گراس چندی پیش در واکنش به خبر جاسوسی سرویس‌ های امنیتی آمریکا در آلمان، آنگلا مرکل را نیز به بزدلی متهم کرد و از پناه دادن آلمان به ادوارد اسنودن، افشاگر اطلاعاتی آمریکا درباره شنودهای تلفنی حمایت کرد.

این نویسنده سرشناس سال ۱۹۲۷ در گدانسک از پدری پروتستان و مادری کاتولیک، زاده شده است. او جوایز متعددی در کارنامه اش دارد که جایزه گئورگ بوشنر در سال ۱۹۶۵، جایزه توماس مان در سال ۱۹۹۶ و جایزه شاهزاده آستوریا در سال ۱۹۹۹ از جمله آنهاست. او جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۹۹ به فهرست افتخاراتش افزود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1392ساعت 12:57  توسط ف.مصطفوی  | 

 به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی

کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم در حقیقت گفت و گوی عاشقانه یک پسر با خود و با یاد و خیال معشوق 11 سال پیشش می باشد . گفت و گوها و برداشت های پسر از وقایع و زندگیش در این 11 سال دوری از هلیا ( عشقش) و سال های با هم بودنشان
به نظر من فوق العاده کتاب قشنگی بود . گفت و گوهای پسرک خیلی عاشقانه و خالص بود . واقعا از خوندنش لذت بردم . و شدیدا توصیه می کنم بخونیدش . پر از جملات قشنگ و عمیق مثل یک شعر بلند


یک نکته جالب هم در مورد اسم هلیا:
هليا» اسمي كه براي نخستين بار در ايران به وسيله نادرابراهيمي، در كتاب «بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم» به كار رفت، ساخته خلاقيت نويسنده آن است، ريشه تاريخي ندارد و با اين حال ميان مردم، به عنوان اسمي زنانه، رواج يافته است.
سال ها پيش، نادر ابراهيمي در حالي كه با اتوبوس از تهران به اصفهان سفر مي كرد، شروع به بازي و در هم ريختن واژه«الهي» كرد تا بتواند از دل آن نامي خوش آهنگ و متفوت بسازد. پس از مدتي واژه خود ساخته«هليا» را از به هم ريختن حروف واژه «الهي» ساخت و در داستان بلندش «بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم» به كار برد. مدت ها بعد نادرابراهيمي متوجه شد كه واژه «هليو» در لاتين قديم به معني خورشيد

قسمت هایی از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم

 احساس رقابت احساس حقارت است . بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند . من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت بر می دارم . رقیب یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست . بگذار آنچه از دست رفتنی ست از دست برود .

 

مرا بشنوی یا نه ، مرا جستجو کنی یا نکنی ، من مرد خداحافظی همیشگی نیستم .
باز می گردم ، همیشه باز می گردم .
هلیا! خشم زمان من بر من مرا منهدم نمی کند . من روح جاری این خاکم .
من روان دائم یک دوست داشتن هستم .

  

 در پایدارترین شادی ها نیز غمی نهفته است و در پاک ترین اعمال ، قطره ای از ناپاکی .

 

 من هرگز نخواستم که از عشق ، افسانه یی بیافرینم .
باور کن .
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی .

 

  آنچه هر جدایی را تحمل پذیر می کند اندیشه پایان ان جدایی ست .

 

 تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است . تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است . سهل است که انسان بمیرد تا انکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد .

  

 زمان ، جاودان بودن همه چیز را نفی می کند .

 

 فرصتی برای بخشیدن ، فرصتی برای از یاد بردن .
پدر! این مهلتی ست که تو از دست خواهی داد .

 

  آه هلیا ..... چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست . ذلت ، رایگان ترین هدیه ی هر پناهی ست که می توان جست .

 

 ما هرگز از آنچه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم . ترس سوغات آشنایی هاست .

 

 به یاد داشته باش که یک مرد عشق را پاس می دارد ، یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد ، آنچه فدا کردنی است فدا می کند ، آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند ، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود .

 

 مهر آن متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن ، ضربه یک آزمایش به حقارت آلوده اش نسازد . عشق جمع اعداد و ارقام نیست تا بتوان آن را به آزمایش گذاشت ، باز آنها را زیر هم نوشت و باز آنها را جمع کرد .

 

 در آن طلا که محک طلب کند شک است .

 

 بگذار تا تمام وجودت تسلیم شدگی را با نفرت بیامیزد ، زیرا که نفرت ، بی ریاترین پیام آور درماندگی است .

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1392ساعت 13:35  توسط ف.مصطفوی  | 

 وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان حنوبی:

اثر جدید کیوان ساکت با عنوان «کی می‌رسد باران» به بازار موسیقی رسید.

اين آلبوم با صدای سینا سرلک، موسیقی کیوان ساکت و شعر و دکلمه هرمز ناصرشریف همراه است. در این آلبوم، موسیقی به دنبال مفهوم کلام شاعر است و بیان موسیقایی با ترجمه ادبی به کلی متفاوت است.

محتوای شنیداری این آلبوم شامل قطعاتی چون «من آن تنهاترین مردم»، «دوره گرگ‌ها»، «کی می‌رسد باران»، «خورشید و ماه»، «آیینه‌ای برای آسمان» و تکنوازی تار به یاد جلیل شهناز است.

«کی می‌رسد باران» به همت شرکت فرهنگی‌هنری «راوی‌ آذر کیمیا» و به تهیه‌کنندگی رضا مهدوی تولید و منتشر شده است.

 

 

اثر جدید کیوان ساکت با عنوان «کی می‌رسد باران» به بازار موسیقی رسید.

اين آلبوم با صدای سینا سرلک، موسیقی کیوان ساکت و شعر و دکلمه هرمز ناصرشریف همراه است. در این آلبوم، موسیقی به دنبال مفهوم کلام شاعر است و بیان موسیقایی با ترجمه ادبی به کلی متفاوت است.

محتوای شنیداری این آلبوم شامل قطعاتی چون «من آن تنهاترین مردم»، «دوره گرگ‌ها»، «کی می‌رسد باران»، «خورشید و ماه»، «آیینه‌ای برای آسمان» و تکنوازی تار به یاد جلیل شهناز است.

«کی می‌رسد باران» به همت شرکت فرهنگی‌هنری «راوی‌ آذر کیمیا» و به تهیه‌کنندگی رضا مهدوی تولید و منتشر شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 11:6  توسط ف.مصطفوی  | 

 

وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی:

دیدن ردیف رمانهای ایرانی در ویترین کتافروشی ها آدم را امیدوار و حالش را خوش می کند. حالش را خوش می کند ازاین رو که شاید راه برون شو از این معرکه شام و روم هزار درد درهم گوریده‌ تاریخی، همین نگاه کردن به خودمان، شناختن خودمان از دریچه داستان هایمان باشد. قصه هایی که در آنها بی تعارف و صریح هستیم، خودمان با تمام زخمها و ناسورهای شفانیافته مان. بالاخره باید یک روز همه جراتمان را جمع کنیم و به این صورت قدیمی که زیبایی اش هنوز از لابه لای زخمهای تازه و کهنه و بد جوش خورده تاریخ کم و بیش آشکار است، نگاه کنیم. شاید اینکه قدم اول شناختن و فکر کردن و چاره کردن این همه درد لابد و ناچار است. هرچند باید خوش شانس باشی تا ازبین انبوه رمان هایی که بیشتر به مشق تکنیک کلاسهای داستان نویسی شبیه اند، کتابی پیدا کنی که نگاهی، کشفی و روایت تازه ای ازاین تکرار پیاپی داشته باشد.

مرجان فولادوند:"روز حلزون " نوشته ی زهرا  عبدی ( انتشارات گیسا) به گمان من  از این دست  است. داستانی که از همان  صفحه های اول نشان می دهد که هر چند نخستین داستان بلند نویسنده است اما کار یک نویسنده ی نو رسیده نیست. زبان محکم و یکدست، تعبیر ها و توصیف هایی کاملا شناسنامه دار نشانه ی آن است که نویسنده  سالها  با کلمه  سر و کار داشته و ظرفیت های زبان را در ساحت ایجاد  معنا، لحن و حتی هم آوایی کلمات و ضرباهنگ جمله به خوبی می شناسد. این البته  برای کسانی که  مجموعه شعر " تو با خرس سنگین تر از کوه رقصیده ای "،‌ از همین نویسنده( انتشارات قو ) را  دیده باشند  جای تعجب ندارد  زیرا ویژگی بسیار چشمگیر شعر های آن  مجموعه ،  صلابت زبان و وفور ایماژها  و پیچیدیگی تصویر ها و  نیز دغدغه های شاعری بود که  به جهان،‌ تاریخ و مردم  نگاهی منتقد و مستقل دارد..  دو  شاخصه ای که در  این کتاب هم آشکار است.

 

 قصه ی آدم ها، نه تنها زنان

نویسندگان  زن  در اغلب داستان هایشان شخصیت ها و  فضا های زنانه  را روایت می کنند.  ماجرا در این داستان ها اغلب عاطفی است و فضاها شخصی. زنان منفعل و تاثیر پذیر. البته این داستان ها بازنمایی بخش  بزرگی از واقعیت جاری هستند و البته که از  نگاه نقد اجتماعی هم  مهم اند  و می توانند  صدای  چهره ی پنهان و صامتِ  زنان باشند و امکان درک جهان زنانه را برای خواننده (مردان و  حتی خود زنان که با نگاه و تفسیر مردانه خو کرده اند)فراهم کنند. اما" روز حلزون"  از اندک داستان هایی است که  زنانش نه سر به زیر اند و نه اهل تسلیم  و رضا. . هر سه با شرایط پیش آمده ی خارج از اختیارشان( جنگ و  تبعاتش) مواجه ی فعال دارند.  افسون ، شیرین و مادر را خسرو  به هم پیوند می زند. کسی که هر چند سال های سال است که گم شده اما  هنوز در  زندگی این سه زن ، نقش دارد. خسرو پسر مادر، برادر شیرین و عشق جوانی های افسون  است که  سال ها پیش در جنگ مفقود الاثر شده. خسرو گذشته ی  هر سه ی آن هاست که نمی گذرد و فراموش نمی شود.  خسرو امید و  آرزوی مادر است که سال هاست از دست رفته ، عشق افسون است که  در زمان گم شده  و کودکی و جوانی شیرین است که در جنگی دور جامانده. جنگی که برای آن ها  تمام نشده( خسرو مفقود الاثر است.  نمرده، نقطه ی پایان ندارد).شیرین  با  تلاشش برای نزدیک شدن به افسون  و دادن نامه هایی که مادر آن ها را مخفی کرده بوده سعی می کند نقطه ی پایان  داستان را پیدا کند . افسون که سال هاست زندگی دیگری دارد و حتی شخصیت دیگری پیدا کرده،  با امتناعش از شعر خواندن در جمع کسانی که  همه را شبیه  همسر جاه طلبش می بیند، با نپذیرفتن  جاسوسی برای همسرش در دانشکده،  تلاش می کنند در برابر ناگزیر بودن سرنوشت بایستد و آن را کنترل کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1392ساعت 8:31  توسط ف.مصطفوی  | 

 

به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی

این کتاب گزیده اشعاری از هفت مجموعه‌ شعر رسول یونان است که شامل سه مجموعه‌ شعر ترکی و چهار مجموعه‌ شعر فارسی است.

البته شعرهای ترکی این مجموعه را آیدین روشن ترجمه کرده و در اختیار عباس مخبر قرار داده است.

در شعری از این مجموعه می‌خوانیم:

بچه که بودم

تو برای من

بادکنک بودی

و بعد

گل سرخی زیبا

در گلدان خانه

سرانجام تو کلمه

و من شاعر شدم

می‌دانم

فردا

تو قطاری مهربان خواهی شد

و مرا از اینجا خواهی برد.

 

در شعر دیگری از این مجموعه نیز آمده است:

دریا بالا آمد

آنقدر که

در قاب پنجره جای گرفت

نمی دانم

شاید هم پنجره بالا رفت

تا دریا را

به من نشان دهد

بالاخره

از این اتفاق‌ها می‌افتد

وقتی که تو باشی.

حالا که نیستی

من به پرندگان حق می‌دهم

که نخوانند

همینطور به خورشید

که مضحک و منگ

مثل یک دلقک دیوانه از کوچه ها بگذرد

چاپ پنجم «چه کسی مرا عاشق کرد» شامل 200 شعر از شعرهای رسول یونان در نشر امرود منتشر  شده و به زودی روانه بازار نشر می‌شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 10:24  توسط ف.مصطفوی  | 

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستين سرد نمناكش

باغ بي برگي
روز و شب تنهاست
با سكوت پاك غمناكش
ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولاي عرياني ست
ور جز اينش جامه اي بايد
بافته بس شعله ي زر تا پودش باد
گو برويد، يا نرويد، هر چه در هر كجا كه خواهد
يا نمي‌خواهد
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان
چشم در راه بهاري نيست
گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد
ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد
باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟

داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد

باغ بي‌برگي
خنده اش خوني ست اشك آميز
جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
پادشاه فصلها، پاييز

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 11:11  توسط ف.مصطفوی  | 

به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی

گیلیاد، شوهر عزیز من، سنجاق سینه، خدمتکار و پروفسور، صعود زندگی من، عاشقانه، نسکافه با عطر کاهگل و...» جزء پرفروش ترین آثار ماه شهریور اعلام شده است.

یوسف علیخانی، مدیر نشر آموت با اشاره به استقبال مردم از سه کتاب جدید آموت، لیست پرفروش ترین کتاب های این انتشاراتی در ماه شهریور را اعلام کرد. 
بر ارمان های فریبا کلهر همچنان در لیست پرفروش های آموت قرار دارد و 2 رمان تازه منتشر شده این ناشر نیز با استقبال خوب، در لیست شهریور ماه قرار گرفته است.

بنابراین گزارش، انتشارات آموت به تازگی طرح ثبت سفارش تلفنی خرید کتاب و ارسال رایگان به شهرهای مختلف کشور را نیز آغاز کرده است. شماره تلفن‌های 66496923، 88490392، 09360355401 برای ثبت سفارش و ارسال رایگان کتاب (خرید حداقل 4 عنوان) در خدمت علاقمندان کتاب‌های نشر آموت است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 13:22  توسط ف.مصطفوی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 11:1  توسط ف.مصطفوی  | 

آدم‌ها عاشق ما نمی‌‌شوند ، آدم‌ها جذب ما می‌‌شوند.
در لحظه‌ای حساس حرف‌هایی‌ را می‌‌زنیم که شخصی‌ نیاز به شنیدنش داشته.
در یک لحظه ی حساس طوری رفتار می‌‌کنیم که شخص احساس می‌‌کند تمام عمر در انتظار کسی‌ مثل ما بوده
در یک لحظه ی حساس حضور ما ، وجودِ شخص را طوری کامل می‌‌کند که فکر می‌کند حسی که دارد نامی‌ جز عشق ندارد.
آدم‌ها فکر می‌‌کنند که عاشق شده اند. آدم‌ها فکر می‌‌کنند بدون وجود ما حتی یک روز دوام نمی‌‌آورند. آدم‌ها فکر می‌‌کنند مکمل خود را یافته اند. ... آدم‌ها زیاد فکر می‌‌کنند
آدم‌ها در واقع مجذوب ما میشوند و پس از مدتی‌ که جذابیت ما برایشان عادی شد ، متوجه می‌‌شوند که چقدر جایِ عشق در زندگی‌‌شان خالیست ... می‌‌فهمند در جستجوی عشق‌های واقعی‌ باید ما را ترک کنند
تمامِ حرفِ من اینست که کاش آدم‌ها یاد بگیرند که " عشق پدیده‌ای حس کردنی است نه فکر کردنی " و کاش بفهمند که بعد از رفتنشان ، عشقی‌ را که فکر میکرده اند دارند چه می‌کند با کسانی‌ که حس میکرده اند این عشق واقعی‌ ‌ست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 10:34  توسط ف.مصطفوی  | 

یک مقام عالی‌رتبه در دولت، دستور برکناری جواد شمقدری را به دلیل مقاومت برابر خواست و نظر اهالی هنر نسبت به بازگشایی خانه سینما و همچنین اقدامات خودسرانه صادر کرد.

روزنامه ها نوشتند: گفته می‌شود، سیدمحمد حسینی،‌ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز به دلیل اتفاقات اخیر مورد توبیخ قرار گرفته است.

به گزارش وبلاگ شعر زنان خراسان جنوبی در ماه‌های اخیر با دستور صریح رئیس‌جمهوری مبنی بر بازگشایی خانه‌ی سینما،‌ مقاومتی بی‌دلیل از سوی معاونت سینمایی دیده می‌شد که در دو روز گذشته منتج به کشمکش و تنش بین اهالی سینما شده بود.

ایجاد خانه‌ی سینمای 2 موسوم به جامعه‌ی اصناف سینمایی ایران که در آن کمتر چهره‌های اصیل و شناخته‌ شده‌ی فرهنگ و هنر دیده می‌شد از اقدامات جواد شمقدری برای سرپیچی از دستور رئیس‌جمهوری و ارائه به اصطلاح راهکار برای حل مساله‌ی خانه‌ی سینما بود.

انتقادات اهالی سینما نسبت به عملکرد وی در سالهای اخیر به اوج خود رسیده بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 10:44  توسط ف.مصطفوی  | 

برای سالروز تولد خسرو شکیبایی

«خسرو شکیبایی، زاده خاک پاک تهرون، بزرگ شده بازارچه قنات‌آباد، مخلص تمام عاشقای ایرون و همین حالای ایرون. متولد هفتم فروردین 1323. »

به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی  7 فروردین ماه سالروز تولد 69 سالگی خسرو شکیبایی معروف به هامون سینمای ایران است.

خسرو شکیبایی فارغ‌التحصیل بازیگری از دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، با بازی در نقش کوتاهی در فیلم «خط قرمز» (مسعود کیمیایی، 1361) اولین حضورش را در سینما رقم زد و با «هامون» داریوش مهرجویی در خاطره‌ها ماندگار شد.

شکیبایی در حدود 40 فیلم سینمایی حضور داشته است؛ که از میان آنها می توان به «دادشاه»، «صاعقه»، «دزد و نویسنده»، «رابطه»، «ترن»، «شکار»، «عبور از غبار»، «ابلیس»، «جست‌وجو در جزیره»، «بانو»، «پرواز را به خاطر بسپار»، «سارا»، «یک بار برای همیشه»، «بلوف»، «پری»، «درد مشترک»، لژیون»،«عاشقانه»، «خواهران غریب»، «سایه به سایه»، «سرزمین خورشید»، «روانی»، «زندگی»، «‌میکس»، «کاغذ بی‌خط»، «دختری به نام تندر»، «مزاحم»، «صبحانه‌ای برای دو نفر» ، «نسکافه داغ داغ» ،«دلشکسته» و «حیران» اشاره کرد.

این بازیگر که دریافت سه سیمرغ بلورین و یک دیپلم افتخار را از این جشنواره در کلکسیون افتخاراتش دارد، در هشتمین دوره‌ی جشنواره فجر به خاطر فیلم«هامون» سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فیلم «کیمیا» دوباره این سیمرغ را به خانه برد و سومین سیمرغ خود را هم را برای بازی در فیلم «سالاد فصل» گرفت. از آخرین افتخارات شکیبایی هم دریافت دیپلم افتخار برای فیلم «اتوبوس شب» بود.

خسرو شکیبایی می‌گفت: «مردم بدون من، همیشه مردم‌اند؛ من اما بدون مردم، مُرده‌ام

این بازیگر سینما و تئاتر ایران در گفت‌وگویی که در سال 74 در هفته‌نامه‌ی «سینما ویدئو» داشت، درباره‌ی تماشاگران فیلم‌هایش این جملات را مطرح کرد و گفته بود: «ما ماحصل نیروی ذهنی و خاطرات عزیز مردم هستیم. هنر بدون مردم مثل درخت بدون ریشه است بازیگر بدون تماشاگر یعنی هیچ.»

*** از روزهای آغاز به کار برای تئاتر و سینما و کم‌کاری این روزها

شکیبایی می‌گفت:«مگر حالا کم کارم؟ اگر شما در پی پاسخی کتابی و قراردادی باشید خب البته اولین بار در تاریخ فلان و در کجا برروی صحنه یا جلوی دوربین سینما رفتم. اما راستش را بخواهید بازیگری گوشه‌ایی همیشگی از زندگی من است، نوعی نوستالژی با غم غربتی آسمانی به طور حتم اگر دوران خاطرات گریز پای کودکی نبود، هرگز هیچ خاطره‌ایی باقی نمی‌ماند و انسان بدون خاطره نمی‌تواند عشق و سپس عرفان را دریابد. هنر بازیگری، هنر زیبا زندگی کردن است تا آنجا که انگار در زندگی روزمره بازی می‌کنم و در فیلمها و نمایشها خود زندگی.»

از چگونگی فعالیت پس از انقلاب

«هر انقلابی یک شروع و یک آغاز است، انگار انقلاب آمده بود تا پلی میان گذشته و آینده بزند در این میان تمام هستی و بودن و شدن ما متعلق به آینده شد حالا هم همان آینده زودرس است و من از این زود رسیدن خوشحالم، به هر حال بعد از انقلاب رنگین کمانی عمیق در زندگی بازیگریم رخ داد و در این منحنی اسامی زیادی از کارهایم برجسته شد.»

آدمهایی که در زندگی هنری‌ سهم داشتند

«من مخلص اولین آموزگاری هستم که مرا خواندن و نوشتن آموخت. ناگفته پیداست که سرنوشت هر آدمی از همان اولین حرف از حروف الفبا برمی‌گردد، من هرگز مغرور و مسرور به قدرت فردی خود نبوده و نیستم. من خلاصه و چکیده انرژی حس و هوای خالصانه و صادقانه اطرافیان و دوستان خود هستم حرفهای من، هوای مهربانی و عطر درست آنها را دارد و همیشه من معنای ناله لحظه‌های آنها هستم همین همیشه به یاد آموزگاران عمر طی شده و معلمهای باقی عمرم هستم.»

درباره اولین کار با داریوش مهرجویی

«بارها و بارها از او گفته و می‌گویم که هر بار به پرده‌های بکر از اعماق وجود او می‌رسم دوست من! برروی زمین به این بزرگی چیزی نیست مگر مملویی از انسان و در انسان چیزی بزرگ نیست. من جزیره کوچکی بودم مهرجویی از کرانه‌ایی مرا دید که چشم هر کاشفی به آن سو بینا نبود شاید هم که لولویی نداشت و ما پنداشتیم که نوراعلی نور بود به هر حال اگر مهرجویی نبود با آنسوی این روزگار روز مرگی، همچنان گم و ناپیدا مانده بودم.»

درباره «سارا»

«بحث در مورد نکات فنی و حرفه‌ای و هنری فیلم «سارا» از ما ساخته نیست، از آن همه فن حریفان بازار نقد و بحث و گفتگوهای فنی و حرفه‌ای باید پرسید. اما در مورد بازیگری من در فیلم «سارا» باید عرض کنم که اصل برای من بازیگریست. اصل پیداکردن دورنی‌ترین لایه‌های انسان در این مرداب انسانی حالا چرا به نظر شما گشتاسب نقشی منفی داشته یک سوال مطرح می‌شود. « جدا از تلقی من از بازیگری و نقش» گشتاسب در پی نفی و انفعال چه اندیشه و کاری بوده است؟ منکر چه بود؟ در پی چه؟ محصولی از دسترنج دروغ و بدی بود که به زعم شما منفی شد یا هست اگر خوب به او کارها و حرفهایش نگاهی دیگر بیندازیم، می‌بینم که او هم آدم است آدمی که تقدیر او را تنها گذاشته است او نماد یک انسان درگیر با خود و پیرامون خودش است. ما بارها شاهد لبریختگی انسان وآشفتگی درونی او هستیم در ضمن از کجا معلوم که ما «خسروشکیبایی» همچون به خلوت می‌رود، آن روی سکه خودش را آشکار نکند مگر «خسروشکیبایی» همیشه خوب است و همیشه عاشق، صادق و دوست داشتنی است. شاید گشتاسب بی‌نقاب ترین شکل از خود، خود من باشد درگیر، حساس، شایسته دوست داشتن و اندکی تلخ، تلخ چون لحظات بی امان درد و تنهایی و سرشار از سوءتفاهم.»

اولین کار در سینما یا تئاتر

«هرگز در میان «تن‌ها» تنها نبوده‌ام، حتی در خلوت، خوبی آب و گل آدمی به همین است که میل گرویدن به هم فکر، به دوست، به همسایه و رفیق و عزیز دارد.»

«پری» و یک دید تازه در سینما به مذهب و هنر و عارف روشنفکر

«عارف روشنفکر؟ عارف کجا و روشنفکر کجا؟اگرچه وقتی که به روشنی برسی فکر عرفان محض می‌شود اگرچه وقتی گرویده به نور خالص خیره شود، روان همان صافی درون می‌شود پس معنا در وقت و موسوم و داشتن آن است و لاغیر چه صاحب آن دیده و دل می‌تواند هم عارف باشد، هم عامی... هم دارا باشد هم ندار... هم تو باشی و هم او... هم داداشی، هم پری... اگرچه نمی‌توانم من باشم چرا که من رها از دایره تکرارم... من هم اویم... پس من نه منم. *** رابطه هنر با مردم ما حصل نیروی ذهنی و خاطرات عزیز مردم هستیم. هنر بدون مردم مثل درخت بدون ریشه است بازیگر بدون تماشاگر یعنی هیچ.»

آنچه به آن عاشقی و دوست داری

«ماه، ماه نقره‌ایی... فروغ نجیب و انسان پر از اعتماد، سهراب گم شده در درون زمان و فردا و گاه قدم زدن در کوچه‌ای که به خانه پدری می‌رسد به مادر آی مادر! *** ترجیح بین سینما، تئاتر، تلویزیون تئاتر یک راه، تلویزیون یک خانه، سینما یک نشانه است . سه راه... سه خواهر... سه برادر... سه دولت... سه پرستار هر پرستار تیمارگر روح جمعی مردمان.»

درباره‌ی مردم و تماشاگران آثارت

«مردم بدون من، همیشه مردمند؛ من اما بدون مردم، مرده‌ام.»

هامون

«کامل نوشته‌ام و کاملتر گفته‌ام . فکر می‌کنم هیچ نقطه تاریکی با سایه روشنی از شخص و شخصیت هامون برای اهل نظر باقی نگذاشته‌ام، اما در یک کلام خیلی ساده عرض می‌کنم که هامون فلسفی‌ترین کتابی است که هنوز از بوئیدن آن صاحب کلیدهای تازه و تازه‌تری از گلستان و دریا و نور می‌شوم...»

*****

اما 28 تیر ماه سال 87 در حالی خبرها مخابره می‌شد که خبر رسید خسرو شکیبایی، بازیگر «هامون»، «یک بار برای همیشه»، «خانه‌ی سبز» و «روزی روزگاری» از دنیا رفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 9:18  توسط ف.مصطفوی  | 

Top of Form

کُت زوک به چاپ دوم رسید

چاپ دوم مجموعه داستان طنز «کُت زوک» مهدی محبی کرمانی منتشر شد.

به گزارش  , وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی «کت زوک» مجموعه داستانی شامل 10 داستان کوتاه طنز است که بعد از نزدیک یک سال به چاپ دوم می‌رسد.

در معرفی این کتاب عنوان شده است: «همه داستان‌های این کتاب رگه‌هایی از طنز دارند، که با بهره‌گیری از فرهنگ عامه و نثر داستانی بومی، در قالب داستانی مدرن خلق شده‌اند. قصه‌های خواندنی که مناسبات فرهنگی و باورهای بومی آن را به‌روایت می‌گیرد و مجموعه‌ای روان از داستان‌های کوتاه را رقم می زند. صفر مش‌صغری، التزام، تشک کامی و بازار کلاه، نام برخی از داستان‌های این مجموعه‌اند.

درباره‌ی این مجموعه گفته شده است که مجموعه «کت زوک» بیش از هر مورد دیگر، مجموعه‌ای خواننده‌محور است و هر کسی با هر سطح سلیقه‌ای می‌تواند از خواندن آن لذت ببرد. داستان‌های محبی در درجه‌ی نخست داستان‌اند؛ به این معنا که نویسنده یک روایت‌گر ذاتی است و هیچ‌گونه اصرار بی‌مورد در این‌باره را نمی‌توان از لابه‌لای کارهایش بیرون کشید.»

چاپ اول این کتاب که توسط نشر آموت منتشر شد، نامزد جایزه‌ی گام اول 1390 و همین‌طور جایزه‌ی کتاب فصل بوده است.

چاپ دوم مجموعه داستان «کُتِ زوک» 104 صفحه است و با قیمت 5500 تومان توسط نشر نون راهی بازار نشر شده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 9:27  توسط ف.مصطفوی  | 

وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی:در دوران مدرسه لطيفه اي داشتيم، از فردي سخن مي گفت که زمين مي خورد، اما از روي رودربايستي، باقيمانده ي مسير تا خانه را به حالت سينه خيز مي پيمود. گروهي از حرکت هاي فرهنگي ما نيز چنين وضعیتي پيدا کرده اند. به واقع ما کمتر حرکت و رويداد فرهنگي داشته ايم که براساس يک برنامه ريزي مبتني بر يک سند چشم انداز يا بر مبناي يک استراتژي شکل گرفته به واسطه ي يک فرصت پديد آمده، موجوديت يافته باشند.

قطعا چنين بحثي گستره ي بسيار دارد و مصاديق متعدد؛ اما براي جمع تر شدن دايره ي بحث، کافي است به رويدادهايي نظر بياندازيم که زير عنوان جشنواره ي فجر برگزار مي شوند. اين جشنواره ها که به تبع برگزاري جشن هاي سالگشت پيروزي انقلاب اسلامي شکل گرفتند، چند گونه اند. مهمترين اين جشنواره ها به حوزه ي سينما مربوط مي شود که به شکلي ابتدايي آغاز شد اما رفته رفته گُر گرفت و خود به معياري براي سنجش ديگر جشنواره هاي مشابه بدل شد. اگر در مقاطعي هم با افت مواجه شده، بيشتر افت کيفيت فيلم ها مؤثر بوده است.

جشنواره ي تئاتر فجر هم از نظر قدمت و ميزان تاثيرگذاري، وضعيتي همانند جشنواره ي فيلم فجر داشته که البته اين دو رويداد، قطعا بخشي از موفقيت و اقبال خود را مديون برجستگي و مطلوبيت هنر نمايش و صنعت سينما بايد بدانند.

اما جشنواره ي موسيقي فجر وضعيتي متفاوت داشته است. اين جشنواره ي به نسبت قديمي که زماني صداي آن خيلي بيش از حالا به گوش مي رسيد، انگار رفته رفته و سال به سال، تحليل مي رود. اين وضعيت وقتي خطرناک به نظر مي رسد که به ياد بياوريم در همان سال هاي رونق، مسابقه هاي ورزشي بين المللي به نام جام فجر برگزار مي شدند که از اعتبار بالايي هم برخوردار بودند؛ اما زماني در ماه هاي غير از بهمن ماه هم برگزار شدند و حالا جز نامي از آن ها باقي نمانده است.

گونه ي ديگر اين جشنواره ها را در حوزه ي تجسمي مي توان ديد که چند سالي است كليد خورده اما عملا انگار هيچ اتفاقي رخ نداده است. حالا به اين پرسش ذهني مي توان پرداخت که جشنواره ي شعر فجر که از همه ي اين ها متاخرتر است، جزو کدام گروه از نظر تاثيرگذاري و سرنوشت قرار مي گيرد؟ جشنواره اي که در بدو امر گفته شد، قرار است حرمت و اعتباري براي هنر ملي اين کشور فراهم کند اما اخيرا همان دست اندرکاران دور نخست آن، رفتار متولي جشنواره، يعني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را باعث وهن و بي حرمتي شعر اعلام مي کنند، اما با اين حال چند روز بعد، باز در زمره ي هيات داوران جشنواره قرار مي گيرند و حتما حق الزحمه ي داوري شان را هم دريافت مي کنند.

شايد تنها اتفاق قابل ذکر اين جشنواره را در همان دور نخست آن در سال ۸۵ بتوان برشمرد که نام هايي چون حسين منزوي، شمس لنگرودي، احمدرضا احمدي، طاهره صفارزاده، مفتون اميني، مهدي اخوان ثالث، سلمان هراتي، علي موسوي گرمارودي، بيژن نجدي، بيژن ترقي و علي معلم دامغاني - ولو در يک اقدام نه چندان اصيل - در يک قاب قرار گرفتند.

اين جشنواره که در دوره ي دوم با اگر و اماي برگزاري مواجه شده و عملا شاهد بي ميلي بانيان براي تداومش بود، در يک ضعف برنامه ريزي يا استراتژي، به سياست سکه باران روي آورد و پس از آن هم به همان بلاي باري به هر جهتي مبتلا شد و انجام دادن و تداوم بخشيدن حرکتي که زماني آغاز شده و انگار مجبور به ادامه ي آن هستيم. هميشه اين پرسش مطرح بوده که جشنواره ي شعر فجر چه چيز جديد ارايه مي کند و کدام برگي را رو مي کند که قبلا در جامعه ي فرهنگي و عمومي ما وجود نداشته است؟ اصلا فرق رويدادي چون جشنواره ي شعر فجر با ديگر جشنواره ها و رويدادهاي شعري کشور در چيست؟ کجا شد آن مشابه سازي که قرار بود بر مبناي موفقيت و توسعه ي نسبي جشنواره ي فيلم فجر، در حوزه ي شعر هم حاصل شود؟

هر سال در حرکتي مشابه ديگر رفتارهاي اداري وزارت ارشاد، جشنواره ي شعر فجر هم برگزار شده؛ با اين لحاظ که دبير آن فردي از جامعه ي شعري بود، امسال اين قلم هم به شکل اداري درآمد تا گام نهايي کاملا اداري کردن اين رويداد فرهنگي – هنري کليد بخورد؛ چرا که امسال در اقدامي عجيب، مسؤولان جشنواره اعلام کرده‌اند، برترين شاعر اين سال ها را با همکاري مرکز آمار و با انتخاب يک جامعه ي آماري در چند نقطه ي کشور انتخاب خواهند کرد. تصورش را بکنيد که روزي قرار باشد در محافل دانشگاهي برترين جراح قلب ايران را شناسايي کنند، بروند سراغ مرکز آمار که ايشان هم بروند به سراغ مردمي که رندمي در کوچه و خبابان مورد سؤال قرار مي گيرند و آن ها هم بر اساس آن که اسمي به نظرشان آشنا مي آيد، يا برمبناي شانس يا حداکثر اين که فلان فاميلشان ار دکتر قلبش راضي بوده يا نه، برترين پرفسور جراح قلب ايران را انتخاب کنند.

حال ممکن است با چنين استدلالي، نگارنده ي اين سطور به بي توجهي و بي اعتقادي به راي و نظر مردم مواجه شود؛ که اين هم چيز عجيبي نيست از طرف کساني که بارزترين ويژگي جشنواره ي تحت دبيري و مديريت خود را مردمي بودن آن عنوان مي کنند و وقتي مي پرسي که اين مردمي بودن يعني چه؟ پاسخ مي دهند که سال گذشته ۷۵۰ شعرخواني داشتيم و امسال دو هزار شعرخواني. باور کنيد اين ها را در مصاحبه و نشست خبري و اطلاع رساني شان گفته اند و اين پرسش را در ذهن ما تقويت کرده اند که به راستي جشنواره ي شعر فجر چه تعريفي دارد و جشنواره ي شعر فجر چيست؟ اصلا جشنواره‌ي شعر فجر يعني چه؟

يکي از معاونان همين وزارت ارشاد خاطره اي دارد که مي گويد، زماني به پادگاني رفتيم و متوجه شديم يک پست نگهباني روي دکل در جايي دارند که هيچ حساسيت و اهميت ويژه اي ندارد، وقتي بررسي کرديم، متوجه شديم که زماني به طور موقت مقداري اسلحه و تجهيزات در آن گوشه قرار داده شده و به تبع آن اين پست نگهباني هم تعريف شده بود؛ اما با گذشت سال ها از تغيير آن وضعيت، هيچ کس از خود نپرسيده بود که اين پست چرا بايد ادامه داشته و در هر شبانه روز چند نوبت تغيير پست و هزينه ي انساني هم داشته باشد؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 9:25  توسط ف.مصطفوی  | 

وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی:فرا رسیدن میلاد مسعود نبی مکرم حضرت رسول اکرم (ص) ، روز اخلاق و مهرورزی و نیز میلاد خجسته ی حضرت امام جعفر صادق (ع) موسس مذهب جعفری بر شما  مبارک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 13:2  توسط ف.مصطفوی  | 

 

نهم آبان‌ماه سالگرد درگذشت سلمان هراتی است.

 وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی:سلمان هراتی - شاعر - اول فروردین‌ماه سال 1338 در تنکابن به دنیا آمد. درس‌های ابتدایی تا پایان دوران متوسطه را در زادگاهش خواند. سپس در دانشسرای راهنمایی تحصیلی پذیرفته شد و پس از دو سال در رشته هنر، مدرک فوق دیپلم گرفت. او پس از پایان تحصیلات در یکی از مدرسه‌های روستاهای دور لنگرود مشغول تدریس شد.

هراتی شعر گفتن را از 17سالگی، در سال 1355 آغاز کرد و دوره شاعری‌اش بیش از 10 سال طول نکشید. او در نهم آبان‌ماه سال 1365 درحالی‌که برای تدریس به یکی از روستاهای زادگاهش می‌رفت، در اثر تصادفی دلخراش، دیده از جهان فروبست.

سلمان هراتی با سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور دوست بود. حسینی بعد از مرگ هراتی، کتاب «بیدل، سپهری و سبک هندی» را به او تقدیم کرده و امین‌پور هم کلیات این شاعر را منتشر کرده است. سلمان هراتی در شعرهایش به مسائل سیاسی و اجتماعی و مشکلات مردم توجه داشته و همین موضوع باعث شده از او به عنوان شاعر معترض اجتماعی یاد شود.

از این شاعر آثاری چون «از این ستاره تا آن ستاره»، ‌«دری به خانه‌ی خورشید»، «‌از آسمان سبز» و ‌«گزیده‌ی ادبیات معاصر (2)» به جا مانده است.

شعر زیر از سلمان هراتی است:

من هم می‌میرم

اما نه مثل غلامعلی

که از درخت به زیر افتاد

پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند

و با غیظ ساقه‌های خشک را جویدند

چه کسی برای گاوها علوفه می‌ریزد؟

من هم می‌میرم

اما نه مثل گل‌بانو

که سر زایمان مرد

پس صغرا مادر برادر کوچکش شد

و مدرسه نرفت

چه کسی جاجیم می‌بافد؟

من هم می‌میرم

اما نه مثل حیدر

که از کوه پرت شد

پس گرگ‌ها جشن گرفتند

و خدیجه بقچه‌های گلدوزی‌شده را

در ته صندوق پنهان کرد

چه کسی اسب‌های وحشی را رام می‌کند؟

من هم می‌میرم

اما نه مثل فاطمه

از سرماخوردگی

پس مادرش کتری پرسیاوشان را

در رودخانه شست

چه کسی خرمن‌ها را به خرمن جا می‌آورد؟

من هم می‌میرم

اما نه مثل غلامحسین

از مارگزیدگی

پس پدرش به دره‌ها و رودخانه‌های بی پل نگاه کرد و گریست

چه کسی آغل گوسفندان را پاک می‌کند؟

من هم می‌میرم

اما در خیابانی شلوغ

در برابر بی‌تفاوتی چشم‌های تماشا

زیر چرخ‌های بی‌رحم ماشین

ماشین یک پزشک عصبانی

وقتی از بیمارستان دولتی برمی‌گردد

پس دو روز بعد

در ستون تسلیت روزنامه

زیر یک عکس 4×6 خواهند نوشت

ای آن‌که رفته‌ای ...

چه کسی سطل‌های زباله را پر می‌کند؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 12:35  توسط ف.مصطفوی  | 

تازه‌ها
««امواج گرسنه» رمانی از «آمیتاو گوش»، نویسنده پست‌مدرن هندی‌تبار با ترجمه ناهیده هاشمی منتشر شد.

 به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی نویسنده در این کتاب به مسائل اجتماعی، حوادث طبیعی، فرهنگ، آداب و رسوم و مشکلات مردم فقیر هندوستان می‌پردازد. این رمان از سوی نشر آموت منتشر شده و نویسنده آن سعی داشته در فضایی پست مدرن زبانی ساده به کار گیرد.
«آمیتاو گوش» سال 1956 در شهر کلکته کشور هند به دنیا آمد. او در آغاز در دهلی‌ نو روزنامه‌نگار بود و قبل از نوشتن اولین کتابش، مدرک دکترای خود را از دانشگاه آکسفورد گرفت. گوش تاکنون موفق به دریافت جوایزی همچون «بوکر آسیا»، «من‌بوکر» و «ایمپک دوبلین» ‌شده است.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «گفتم تصورش را بکن فوکر، سرگذشت اجدادت را تصور کن! آنها در این جزیره غریب بودند و تازه به سرزمین امواج آمده بودند. بعد از سال‌ها تلاش و کوشش توانسته بودند پایه سنگ چین را پی‌ریزی کنند».
یکی از مشخصه‌های رمان «امواج گرسنه» دامنه تحقیقات آمیتاو گوش درباره زندگی و فرهنگ هندی‌ها بوده است. نویسنده در یادداشت پایانی کتاب به تمام منابع اشاره کرده است. رمان « امواج گرسنه» به تازگی با شمارگان یک هزار و صد نسخه و قیمت 23 هزار تومان از سوی نشر «آموت» منتشر شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 13:36  توسط ف.مصطفوی  | 

                                                                       

در همین نزدیکی

من مردانی را می شناسم

             که آفتاب زیر سایه هایشان

                                           زندگی می کند

من مردانی را می شناسم

                      که هر سال

                         زمستان را می خرند

                               و در راه خدا آزاد می کنند 

بر سر این گور بی جنازه

                  جه می کنی شاعر؟

       دست از دهانت بردار

                              این همه صندلی

                                          به احترام تو

                                                    زانو زده اند.                                     

                                          « محمد رضا سرسالاری»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 13:50  توسط ف.مصطفوی  | 

«برف روی کاج‌ها» فیلم منتخب انجمن منتقدان و نویسندگان شد

ششمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران با اهدا جایزه به برگزیدگانش، پرونده سینمای ایران را در سال 91 بست.

به گزارش,وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی  ، ششمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران یکشنبه عصر برگزار شد و فیلم‌های «برف روی کاج‌ها» ساخته پیمان معادی و «ملکه» به کارگردانی محمدعلی باشه‌آهنگر هر یک سه جایزه دریافت کردند.
 
این جشن فیلمسازان جوان را هم بی‌بهره نگذاشت و فیلم «بغض» در دو بخش تدوین و  خلاقیت و استعداد درخشان دیپلم افتخار و تندیس انجمن منتقدان را از آن خود کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1391ساعت 13:2  توسط ف.مصطفوی  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 10:22  توسط ف.مصطفوی  | 

 

 

 به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی علی عبداللهی به تازگی مجموعه داستانی ترجمه کرده با عنوان«یک جفت چکمه برای هزار پا». این مجموعه داستان توسط نشر آموت منتشر شده و در حال حاضر در بازار کتاب موجود است.

این مجموعه داستان توسط نشر آموت منتشر شده و در حال حاضر در بازار کتاب موجود است.«یک جفت چکمه برای هزار پا» ترجمه داستانک های طنزی است از فرانتس هولر، نویسنده مطرح سوئیسی.
علی عبداللهی مترجم این مجموعه در توضیح بیشتر ساختار و محتوای داستان ها می گوید: هولر که با داستان‌های طنز و کارگاهی خود و داستان‌نویسی به همراه کودکان و طیف‌های مختلف سنی شناخته شده است، داستان‌های این مجموعه‌ را با زبانی ساده و طنزگونه و توام با نگاهی اجتماعی نوشته است.
وی ادامه می دهد: برخی داستان‌های هولر، شاید در آغاز، بی‌اندازه ساده و بدیهی به نظر بیایند، ولی نوع پرداخت و دامنه‌ موضوع و صمیمیت و نکته‌سنجی وی در نقد باورهای کهن افسانه‌ای با استفاده از مصالح و ابزارهای خود همان افسانه‌ها، به راستی که حیرت‌آور است. عبداللهی همچنین گفت: هولر علاوه بر نویسندگی شعر هم می گوید و تجربه خوانندگی هم دارد و شاید نثر سهل و ممتنع این نویسنده مربوط به همین تجربیاتش باشد.
علی عبداللهی متولد 1347 بیرجند و تحصیل‌کرده زبان آلمانی در دانشگاه تربیت‌ مدرس بوده و یکی از مترجمان صاحب سبک زبان آلمانی در ایران است.
مجموعه داستان طنز «یک جفت چکمه برای هزارپا» آخرین اثر ترجمه شده این مترجم است که در 140صفحه و به قیمت 6000 تومان توسط نشر آموت منتشر شده است و در اختیار علاقه مندان به خواندن این نوع آثار قرار گرفته است.
گفتنیست پیش از این، کتاب «کاروان تهِ کوزه شیر» مجموعه داستان گروتسک از فرانتس هولر با ترجمه ناصر غیاثی توسط نشر چشمه منتتشر شده بود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 14:5  توسط ف.مصطفوی  | 

                           متولد ۱۳۴۶ كارشناس ارشد زبان وادبيات فارسي ست

غزل را خوب مي سرايد و با آن كه در قالب هاي مختلف شعري به تجربيات          

موفقي دست يافته است، در سرودن چارپاره توفيق بيشتري دارد.

رهياران اين گلگشت ادبي را به جامي از زلال شعر اين بانوي سخن سراي 

خراسان جنوبي ميهمان مي كنيم :

 

اتهام  ِ بودن

لحظه اي به ياد آور چشم انتظارم را

يك دهان بخوان آواز بغض بي قرارم را

پشت شيشه ها هر دم آه مي كشم خود را

مي نويسم آهسته اشك يادگارم را

با تو اي سحر امروز ، هم سفر شوم اي كاش

بيش از اين نمي خواهم سرنوشت تارم را

اتهامِ بودن را زندگي نهادم نام

با كه مي توانم گفت غربت حصارم را ؟

با خطوط دلتنگي مي كشم شباهنگام

روي دفتر شعرم نقشه ي فرارم را

روي كاج تنهايي آشيانه مي سازم

باد اگر نلرزاند شاخه ي قرارم را

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1391ساعت 13:41  توسط ف.مصطفوی  | 

           

 

   زهرا پردل از شاعران جوان وتوانای خراسان جنوبی است که تجارب ارزشمندی را در عرصه ی شعر معاصر به دوستداران ادب عرضه کرده و به تازه هایی درزبان دست یافته است.او شاعر برگزیده ی چندین جشنواره ی ملی و منطقه ای است.

با هم دو شعر از اورا زمزمه میکنیم:

خدانگهدارت...

شكسته مي روم امشب خدا نگهدارت         

خدا كند كه نرنجد دل سپيدارت  

مرا كه پنجره يك آرزوي مبهم بود      

ولي تو پنجره باشد تمام ديوارت

مرا ببخش اگر بوي زخـــــــم چركينم 

و ضجّـه هاي كبودم نموده آزارت   

صداي گريه ي بيگاه من نمي شكند

دگرسكوت پر از انبساط افكارت

در اين دقايق آخر چه خوب مي شد باز 

دوباره زنده شوم با صداي گيتارت  

چه انتظار كشــــيدم كه تو بيايي باز

براي بدرقـــه ام با لباس گلدارت

 و دلخوشم بكني با دروغ مصلحتيت ...

به اينكه باز بيايم براي ديدارت !

ولي چه سود كه خوابت عجيب سنگين بود

صـداي خاطره هايم نكرد بيدارت

اگرچه روزه گرفتي غزل نمي نوشي

بماند این غزل من براي افطارت

شكسته مي روم و خاطرات سبزت را

به دوش می کشم امشب خدانگهدارت .... 

 

"

بی تو...

در سوگ عصا نشست دستم بی تو

وقتی که غریبانه شکستم بی تو

دیروز یک آسمان غزل بودم و عشق...

امروز بیا ببین چه هستم بی تو !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 15:23  توسط ف.مصطفوی  | 

اصل 20 قانون اساسی می‌گوید همه افراد اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند، یعنی نمی‌شود گفت یک نفر چون خانم است و مجرد و سنش هم زیر 40 سال است، از داشتن یک حق اجتماعی (گذرنامه) محروم باشد.

به گزارش وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی مدتی است موضوع گذرنامه گرفتن و خروج زنان مجرد زیر 40 سال از کشور با رضایت ولی قهری یا حاکم شرع، بحث‌برانگیز شده و اخباری مبنی بر مخالفت یا موافقت با این موضوع و ارائه پیشنهادهایی در این رابطه به گوش می‌خورد. خروج زنان از کشور در کمیسیون امنیت ملی مجلس بررسی می شود که بحشی از لایحه گذرنامه است که گفته شده برای مبارزه با قاچاق انسان، چنین چیزی به آن اضافه می شود.

گفته می‌شود این پیشنهاد، در لایحه‌ای که دولت داده نبوده یا در کمیسیون مخالفت‌هایی با آن هست، ولی باید به این نکته توجه داشت که همین که این قضیه مثل ترازو مدام بالا و پایین می‌شود و موافق و مخالف دارد و یک نفر می‌گوید 40 سال را برداریم و یکی دیگر می‌گوید بگذاریم و ... اینها نشان‌دهنده لایه‌های پنهان و نگرش‌هایی است که آدم را به فکر فرو می‌برد.

ما می‌خواهیم جامعه اسلامی داشته باشیم، در نگرش اسلامی زن و مرد نفس واحده هستند حتی گفته نمی‌شود که برابر هستند بلکه گفته می‌شود که نفس واحده هستند یعنی در جسم و نفس و روح و عقل یکی هستند. چیزی که اسلام از انسان می‌خواهد عقل‌ورزی است. وقتی چنین حرف‌هایی مطرح می‌‌شود یعنی به نوعی فرهنگ جاهلی نسبت به زن می‌خواهد بازتولید و بازآفرینی شود چراکه عقل‌ورزی را که بخواهید از زن بگیرید معنی‌اش این است که کل توانایی و حضور زن باید به جسمش برگردد. عقل، معیار و شاخص انتخاب درست و غلط و حق و باطل است. وقتی بگوییم زن این توانایی را ندارد که خوب و بد را تشخیص بدهد، می‌شود کارگر جسمی، یعنی این نوع نگرش دقیقا در خدمت نگرش فرهنگ غرب و فرهنگ جاهلی است. فرهنگ غرب می‌آید کارگر جسمی جنسی را ترویج می‌کند در حالی که حالا شاید اینجا منظور چیز دیگری باشد اما به هر حال از زن فقط کار بدنی را می‌خواهد بگیرد. اینها در حالی است که قرآن در همه جا نسبت به زن بالاترین نوع نگاه را دارد، در توانمندی عقلی که معیار انتخاب حق و باطل است نگاه قرآن نسبت به زن این است که می‌تواند تشخیص دهد، به همین دلیل مکلف است، در مقابل خدا باید پاسخگو باشد و مسوول کارهای خودش است.

طرح چنین قضیه‌ای ما را عقب‌تر می‌برد یعنی زنان را نسبت به فاجعه‌ای که عمق بیشتری دارد نگران می‌کند و آن نگرش غلط نسبت به زن است.

ریشه بسیاری از آسیب‌های اجتماعی که الان داریم به دلیل نوع نگرشی است که نسبت به زنان در حال ترویج یافتن است. خیلی از آسیب‌های هویتی، خانوادگی و اجتماعی که با آن روبه‌رو هستیم ریشه در نوع نگرش جاهلی دارد که نسبت به زن ترویج می‌شود و آن را ابزار می‌بیند حالا یا ابزار جنسی یا ابزار در خدمت کار کارگری، یعنی خردورزی را از او می‌گیرد. در تولیدات رسانه‌ای ما، در نگرش کسانی که بلندگو دارند و جامعه را هدایت می‌کنند، در آموزش و پرورش و ... نگاه اسلامی نسبت به زن وجود ندارد. با انقلاب چیزی درست شد و در زمان جنگ هم زنان با حضورشان آن را به اثبات رساندند ولی اکنون نگرشی که ترویج می‌شود و در لایحه و قانون و در طرح‌های اجرایی مانند تفکیک جنسیتی خودش را نشان می‌دهد این است که زن‌ها توان خردورزی را ندارند و این نگرش جاهلی نسبت به زنان است.

در نهایت این که من معتقدم چنین نگرش‌هایی فقط به زنان صدمه نمی‌زند و به مردان هم صدمه می‌زند. تاثیر این مساله در همه ابعاد است یعنی هم هویت فردی دختران و هم در ارتباط زن و مرد با یکدیگر صدمه می‌زند و خانواده و جامعه را دچار آسیب می‌کند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 13:58  توسط ف.مصطفوی  | 

بزرگداشت رضا بروسان و الهام اسلامی

شنبه ۱۸ آذر ۵ عصر-جهاد دانشگاهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 15:43  توسط ف.مصطفوی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 17:8  توسط ف.مصطفوی  | 

تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت

 

لبـــــــــــریز غزلهای عجیب است نگاهت

 

موهای سیاه تو شبیه شب یلداست

 

باجلوه ی مهتــــــــــاب رقیب است نگاهت

 

ای صاحب حور و پری و کژدم و ماهی

 

آمیزه ای از سحر و فریب است نگاهت

 

دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران

 

ماوای غزالان غــــــــــــــریب است نگاهت

 

 امشب عرق شرم به آیینه نشسته ست

 

ازبس که نجیب است و نجیب است نگاهت

 

تو وسوسه انگــــــــــــــیزترین شعر خدایی

 

چون آیه ی آییــــــنه و سیب است نگاهت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 8:13  توسط ف.مصطفوی  | 

این شعر همیشه برای توست مهربانم

 

 

 

دو قاچ ِسیب سفر و تعارفی کوتاه

 

دو کشته / مرده شبی در تصادفی کوتاه

 

پیاده شو !  اتوبوس از من و تو جا مانده ست

 

نترس  ! یکنفر اینجا به فکر زخمت هست

 

بیا فرار کنیم از حصار های بلند

 

بغل بگیر مرا توی عکس ها و بخند

 

... بدون آنکه کسی معترض به لب هامان

 

بدون آنکه کسی خط کشد به دنیامان

 

من از هراس نفس گیر عشق بیزارم

 

تمام شهر بدانند : دوستت دارم 

 

کنار جاده بپرس از کسی چه کار کنیم ؟

 

بدون این چمدان ها بیا فرار کنیم .

                                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1391ساعت 13:23  توسط ف.مصطفوی  | 

 

طعم تاخیر

دو استکان چای تلخ

طعم تاخیر می دهد

خورشید را

برایت نقاشی می کنم

تا آرام بیدار شوی

با برشی از دستانت

که میان موهایم جا گذاشته ای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 13:14  توسط ف.مصطفوی  | 

لبت كجاست كه سيبِ گلاب مي‌خواهم

براي تشنه‌ترين لب شراب مي‌خواهم

لبت كجاست كه مضمونِ نغز و مختصري

براي گفتنِ يك شعرِ ناب مي‌خواهم

به چترِ مويِ تو روزي پناه خواهم برد

كه سايبانِ عبور از عذاب مي‌خواهم

تو را كه سورة تسكين در آستين داري

در اين هميشة پر اضطراب مي‌خواهم

حدودِ گرمِ تنت را به دستِ من بسپار

براي سبز شدن آفتاب مي‌خواهم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 12:13  توسط ف.مصطفوی  | 

 

به فرهنگستان ادب اعتقاد خاصي ندارم
‏ محمدرضا شفيعي كدكني گفت: يك نوع دل‌زدگي نسبت به سنت در ذهن جوانان ما هست كه من نيز به آن‌ها حق مي‌دهم. معتقدم جوانان بايد در حركت فرهنگي جامعه‌ي ما به‌سمت مدرنيته حركت كنند؛ اما هر نوع حركت به‌سمت مدرنيته مستلزم شناخت درست از سنت است.

اين استاد زبان و ادبيات فارسي كه اهل مصاحبه با رسانه‌ها نيست، در جلسه‌ي پيش‌دفاع يك پايان‌نامه همچنين گفت، همه‌ي متون ادبيات فارسي نيازمند تصحيح مجدد هستند. ‏
او در بخشي از صحبت‌هايش گفت: به فرهنگستان ادب اعتقاد خاصي ندارم؛ اما اين فرهنگستان بايستي رسم‌الخط ثابتي را مانند رسم‌الخط استاد مجتبي مينوي در تحرير "كليله و دمنه" وضع كند. ‏
به گزارش  وبلاگ تخصصی شعر زنان خراسان جنوبی به نقل از ايسنا، متن اظهارت شفيعي كدكني در جلسه‌ي پيش‌دفاع دكتر سلمان ساكت در محل كتابخانه‌ي قطب علمي فردوسي‌شناسي دانشكده‌ي ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد در پي مي‌آيد. ‏
اين استاد زبان و ادبيات فارسي در اين جلسه گفت: خوشحاليم كه همت بلند دكتر ساكت ختم به تصحيح آبرومند "كيمياي سعادت" غزالي مي‌شود و اميدواريم كه اين روند ادامه پيدا كند. ‏
او در ادامه اظهار كرد: دانشكده‌ي ادبيات دانشگاه فردوسي متوجه عمل مخاطره‌آميز تصحيح متون است و مي‌داند كه يك تصحيح خوب، كار بسيار زمان‌بر و سختي است. اميدواريم كه اين تلاش ختم به اين بشود كه مخاطبان ادبيات شاهد يك تصحيح خوب باشند. ‏
شفيعي كدكني با بيان اين‌كه همه‌ي متون ادبيات فارسي نيازمند تصحيح مجدد هستند، اظهار كرد: در فكر جوانان، كار تصحيح، يك كار قديمي است؛ اما امروز در دنيا بزرگ‌ترين مراكز پژوهشي مشغول تصحيح متون قديمي از كتب افلاطون و ارسطو تا آثار نويسندگان قرن 20 كه آثارشان دچار نقص شده، هستند و اين نشان‌دهنده‌ي اوج اهميت اين موضوع است. ‏
اين شاعر و پژوهشگر گفت: يك نوع دلزدگي نسبت به سنت در ذهن جوانان ما هست كه من نيز به آن‌ها حق مي‌دهم و معتقدم كه جوانان بايد در حركت فرهنگي جامعه‌ي ما به سمت مدرنيته حركت كنند. اما هر نوع حركت به‌سمت مدرنيته مستلزم شناخت درست از سنت است و هنگامي كه با يك متن غلط روبه‌رو هستيم، نمي‌توانيم از هيچ‌كدام از علوم جديد و متجددانه‌ي ادبي در آن بهره بجوييم. ‏
شفيعي كدكني اظهار كرد: من به كساني كه فكر مي‌كنند تصحيح متن يك كار سنتي و قديمي است، يادآور مي‌شوم كه حركت به سمت مدرنيته به جز از طريق شناخت منابع اصلي و سنتي ادبيات امكان‌پذير نيست. ‏
او ادامه داد: تصحيح كامپيوتري متون كار بزرگي است كه مي‌توان انجام داد؛ زيرا كامپيوتر نه خسته مي‌شود و نه عصباني و خطاپذيري بسيار پاييني دارد و ما بايستي به صورت جدي از اين مقوله بهره بگيريم. ‏
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: هيچ متني براي ابد بي‌نياز از تصحيح نيست و هر كسي كه آمادگي دارد، مي‌تواند كارهايي را كه من تصحيح كرده‌ام، مجددا تصحيح كند؛ زيرا همه متون ادب فارسي نيازمند بازتصحيح هستند. ‏
شفيعي كدكني با بيان اين‌كه به فرهنگستان ادب اعتقاد خاصي ندارد، گفت: اما اين فرهنگستان بايستي رسم‌الخط ثابتي را مانند رسم‌الخط استاد مجتبي مينوي در تحرير "كليله و دمنه" وضع كند؛ زيرا اين رسم‌الخط با دقت خاصي تدوين شده است و با اين كار همه مي‌توانند از آن استفاده كنند و معايب رسم‌الخط فعلي از بين مي‌رود. ‏
از ديگر نكات جالب توجه اين جلسه، حضور دانشجويان رشته‌هاي عربي، روان‌شناسي، علوم سياسي، حقوق و... بود كه بعضا سؤال‌هايي را درباره‌ي رشته‌هاي خود از شفيعي كدكني پرسيدند.‏

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 10:16  توسط ف.مصطفوی  | 

 همان پنجره تکرار شده بود و زنی که از کوچه می گذشت . زنی که بوی شعر می داد وغربت . زنی که شیفتگی چنان بر جانش چنگ انداخته بود که شبیه غروب های غریبانه تمام اعصار شده بود . زن با دامنی نارنجی و دستانی که از خوشه چینی باغهای انار می آمد از کنار پنجره گذشت . در گیسویش پرندگانی بیقرار می خواندند اما دلش به حجم تمام اشک هایی که بر باد رفته بود می گریست .زن گفت : با دستان نامرئی برای بوسه می فرستم . و در ازدحام خیابان گم شد . آشفته می شود از نسیم گیسوی زن ، مرد . و پیاده رو پر می شود از تبی که بر جانش افتاده است . زن می گوید با گل سرخی به دیدارت خواهم آمد به رنگ لبهایت . و گم می شود به شکل لاله شهیدی که کسی که شهادتش را باور نداشت .او دستانش را گذاشت بر شانه مردی که نبود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 10:3  توسط ف.مصطفوی  | 

براي دومين سالروز كوچ محمد نوري
امروز 9 مرداد ماه سالروز درگذشت مردي است كه هميشه با عشق براي وطنش خواند.

محمد نوري دي ماه 1308 در تهران زاده شد و در جوانی آواز را نزد اولین باغچه‌بان، فریدون فرزانه و اساتید هنرستان عالی موسیقی فراگرفت. او شیوه آواز خود را متاثر از بافت و غنای زخمه‌ایِ اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی و محمد سریر مي‌داند و در دهه بیست كه دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی درمیان مردم ایران - به‌ ویژه نسل جوان بود - با خواندن اشعار نوینی که روی نغمه‌های روز مغرب‌زمین و برخی قطعات سروده شده‌بود، کار خوانندگی را آغاز کرد. محمد نوري سال‌های بعد نيز با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار اساتید، فضای متفکرانه‌ای به گونه آوازی خویش دهد. اين خواننده طی پنج دهه فعاليت، بیش از 300 قطعه آوازی اجرا کرد و همچنین به تقریر و ترجمه مقالات و سرودن اشعاری برای ترانه‌ نیز پرداخت. نوري پس از انقلاب اسلامي و مدتي سكوت ،فعالیت هنری خود را با آلبوم «در شب سرد زمستانی» همراه با فریبرز لاچینی و احمدرضا احمدی در سال 1368 از سر گرفت و این همکاری بعدها با آلبوم «آوازهای سرزمین خورشید» ادامه یافت. او در سال ۱۳۸۵ از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد و سرانجام پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان مغز استخوان و وخامت وضعیت جسمانی در شامگاه نهم مرداد 89 در بیمارستان «جم» تهران در گذشت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 12:11  توسط ف.مصطفوی  | 

·         عکس کمتر دیده‌ شده‌ای از فروغ فرخزاد فیلم «خانه سیاه است» به کارگردانی فروغ فرخزاد و تهیه کنندگی ابراهیم گلستان در سال 1342 در پی دیدار فروغ فرخزاد از آسایشگاه جذامیان بابا داغی تبریز ساخته شد.

این فیلم را می توان حاصل همکاری فروغ فرخزاد با ابراهیم گلستان در استودیو فیلم گلستان دانست که جایزه بهترین فیلم مستند همان سال را در فستیوال فیلم آلمان غربی از آن خود کرد.

 


فروغ فرخزاد در پشت‌صحنه «خانه سیاه است»

 

حضور جذامی‌ها در فیلم به عنوان طرد شدگان جامعه، به تصویر کشیدن روزمرگی و انسان گرفتار به طور عام از شاخص‌های مهم این فیلم به شمار می آیند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 9:16  توسط ف.مصطفوی  | 

اتوبوسی آمده از تهران: یکی از صندلی هایش خالی است

قطاری می رود از تبریز: یکی از کوپه هایش خالی است

سینماهای شیراز، پر از تماشاچی است،

که حتماً ردیفی ار آن خالی است.

انگار یک نفر هست، که اصلا نیست

انگار عدّه ای که نمی آیند.

شاید کسی در چشم من است

که رفته از چشم ام

شاید، نمی دانم ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 12:13  توسط ف.مصطفوی  | 

مدیرکل دفتر موسیقی ارشاد تصریح کرد که مدیران کل وزارت ارشاد در هر استان باید هرگونه سنگ اندازی برای برگزاری کنسرت در مراکز استان ها را از بین ببرند.
محمد میرزمانی؛ مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن بیان این مطلب در توضیح دلایل لغو کنسرت گروه های موسیقی در شهرستان در گفتگو با خبرنگار مهر، گفت: حقیقت ماجرا این است که هر استانی بافت فرهنگی خاص خودش را دارد. با توجه به تفاوت در این بافت فرهنگی مدیر کل در هر استان تشخیص می دهد که براساس زیرساخت های بومی و فرهنگی هر منطقه چه نوع موسیقی و یا برنامه فرهنگی مناسب است و آیا اصلا صلاح هست که کنسرت موسیقی برگزار شود یا خیر. بنابراین مواردی از این دست از جمله مسائلی است که مدیریت کل وزارت ارشاد در هراستانی باید در نظر بگیرد.

وی در پاسخ به این سئوال که آیا در لغو کنسرت گروه موسیقی"شهنازی" وزارت ارشاد کرمان در جریان بوده است گفت: وزارت ارشاد کرمان در لغو کنسرت اخیر گروه موسیقی "شهنازی" هیچ نقشی نداشته است و به مجوز را طبق روال با استعلام از دفتر تهران صادر کرده بود. از همین رو ایرادی به وزارت ارشاد کرمان وارد نیست و مشکل از دانشگاه باهنر کرمان بوده است که در روزهای نزدیک به کنسرت سالن وحدت این دانشگاه را در اختیار گروه قرار نداده اند.

ظرفیت موسیقایی هر استان باید با اجرای کنسرت شناخته شود

مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه افزود: علاوه بر اخذ مجوز از وزارت ارشاد در تهران باید هماهنگی های لازم از سوی مدیرکل وزارت ارشاد مبنی بر در اختیار قرار دادن این سالن به گروه موسیقی"شهنازی" انجام می شد. ولی متاسفانه این هماهنگی صورت نگرفت. به اعتقاد من شهرستان ها بستر مناسبی است برای اینکه هنر اصیل ایرانی از طریق هنرمندان کاربلد این هنر ارزشمند اشاعه داده شود. ضمن اینکه در هر استان هنرمندان بومی داریم که با هنر خود حرف برای گفتن دارند و می توانند ظرفیت های هنری هر استان را به درستی نشان دهند.

میرزمانی در ادامه افزود: از سوی دیگر موسیقی بومی و نواحی مناطق مختلف ایران درکنسرت های بزرگ موسیقی فرصت دیده و شنیده شدن دارند . از همین رو انتظارداریم که قبل از صدور مجوز هماهنگی و رایزنی های درست از سوی مدیران کل وزارت ارشاد در شهرستان های مختلف صورت گیرد و بعد از جلب موافقت ارگان های مختلف درخواست مجوز از تهران داشته باشند؛ تا شاهد لغو کنسرت ها به دلایل مختلف نباشیم.

وی در پاسخ به این نکته که به نظر می رسد دلیل مخالف با برگزاری کنسرت های مختلف، مخالفت با نوع خاصی از موسیقی مثلا موسیقی پاپ است و چرا کنسرت گروه موسیقی اصیل ایرانی دچار لغو می شود گفت: لغو کنسرت گروه موسیقی شهنازی به هیچ عنوان قابل توجیه نیست چراکه مجوز اصلی از سوی دفتر موسیقی وزارت ارشاد صادر شده بود و هنرمندان عزیز قصد داشتند نمونه خوبی از کنسرت موسیقی ایرانی را ارائه دهند. خوشبختانه مجموع افراد حاضر در این کنسرت از هنرمندان خوب و صاحب نام در عرصه موسیقی اصیل ایرانی هستند و فعالیت های گسترده و بنیادین را در مجموعه نهاد صنفی خانه موسیقی انجام می دهند.

منع رشد موسیقی سنتی باعث بروز موسیقی سخیف می شود

این مدیر موسیقی در ادامه با اشاره به تعامل خانه موسیقی با وزارت ارشاد گفت: خانه موسیقی در طول سال ها فعالیت خود به درستی نشان داده که در راه ارتقا هنر اصیل ایرانی قدم برداشته است و خوشبختانه تعامل خوبی هم با وزارت ارشاد دارد از همین رو نمی توانم بپذیریم که با کنسرت هایی که از سوی خانه موسیقی و یا هنرمندانی که در این نهاد صنفی مشغول فعالیت هستند برگزار می شود اینگونه رفتار می شود. ضمن اینکه اگر به اشکال مختلف جلوی رشد موسیقی اصیل ایرانی را بگیریم در مدت زمان کوتاهی شاهد حضور و بروز انواع موسیقی های سخیف خواهیم بود.

وی در پاسخ به این سئوال که وزارت ارشاد چه اقدام ویژه ای در خصوص برخورد با لغو کنسرت هایی که از وزارتخانه مجوز گرفته اند انجام شده است گفت: در درجه نخست تذکر و نامه نگاری های اداری را انجام داده ایم و اعتراض های خود را نیز به انجام رسانده ایم و امیدواریم در آینده شاهد مشکلاتی از این دست نباشیم.

خسارت های مالی را جبران می کنیم

میرزمانی همچنین در پاسخ به این نکته که خسارت هایی به گروه های موسیقی که از ناحیه ناهماهنگی و یا خودسرانه دچار لغو شده اند وارد شده است و وزارت ارشاد برای جبران این خسارت ها چه برنامه ای دارد گفت: سعی می کنیم تا آنجا که ممکن است موجبات جبران خسارت را فراهم کنیم و بخشی از زیان مالی وارد شده را جبران کنیم اما آنچه حائز اهمیت است توجه به این نکته است که خسارت های وارد شده از لحاظ روحی و عاطفی به هنرمند واقعا قابل جبران نیست و حیثیت هنری هنرمندان و علاقه طرفداران این نوع موسیقی زیر سئوال می رود.

مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در پایان درپاسخ به این سئوال که آیا حضور محمدرضا درویشی به عنوان دبیر جشنواره موسیقی نواحی قطعی است گفت: حضور ایشان قطعی شده است و حکم دبیری این جشنواره را نیز گرفته اند اما آنجه دراین بین اهمیت دارد برنامه پنج ساله ای است که آقای درویشی برای این جشنواره دارد و قصد دارد رویکرد تازه ای را وارد این جریان موسیقایی کند که نتیجه برنامه ریزی ایشان به زودی اعلام خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 12:11  توسط ف.مصطفوی  | 

وقتی پای یک خبر نگار به بیمارستان می رسد.ف-مصطفوی-(هلیا)

ظهر از اداره  که برگشتم دچار دل درد شدیدی بودم .اول که مسئله رو جدی نگرفتم اما وقتی در ساعت 3 ظهر شنبه اطرافیان صدای فریاد و گریه های مرا شنیدند فورا با اورژانس مشهد تماس گرفته و از حق نگذریم ظرف ده دقیقه اورژانس در محل حاضر شده و اقدامات اولیه را انجام و مرا به بیمارستان فارابی مشهد در ساعت 30/3 منتقل کردند.وقتی ماموران اورژانس مرا روی ویلچر برای رساندن به اورژانس بیمارستان قرار دادند دقیقا نیمه بیهوش بودم و فقط درد شدیدتر که می شد چشمانم را کمی باز میکردم.نمیدانم چقدر انجا بودم فقط به طور مبهم صدای التماس ماموران اورژانس را می شنیدم و عصبانیت دکتر کشیک و دعوا و تلفن و صدای خانم دکتر که داد از گرانی مرغ می زد و منکه فکر می کردم خوابم.احساس کردم اصرار ماموران نتیجه داد و من باید سونو می شدم ولی خانم دکتر قبول کرده بود که فعلا  مسکنی لطف فرموده  به بنده تزریق شود.  با همان سرم و مسکن روی تخت اورژانس بیمارستان فارابی  به انتظار شاید مرگ و شاید معجزه بهبودی.و چند نکته:

1:خانم دکتر عمومی شما نمی دانید مشکلات افراد ربطی به فضای درمان ندارد و تا وقتی که شما از مشکلاتتان می گفتید شاید یک نفر میمرد؟پس تعهد پزشکی اتان را هم گرانی مرغ تحت تاثیر قرار داده است؟

2:چرا بخش سونوی بیمارستان تعطیل است و اگر یک مریض در حال مرگ برای تشخیص بیماری نیاز به سونو داشته باشد باید چه خاکی بر سرش بریزد؟

3هیچ پزشکی مرا معاینه نکرد.حتی نگفت که این همه درد و فریاد برای چیست فقط از حق نگذریم مامور اورژانس فرامرز عباسی ناحیه درد را بررسی کرد و تلفنی از پزشک راهنمایی خواست .

پزشکان اورژانس هیچکدام حتی وقتی روی تخت مرا خواباندند نپرسیدند خرت به چند ؟و همه به خنده و شوخی دور هم ادامه دادند(دور هم باشیم میگم)

4:مسکن ها کار خودش را کرد درد ارامتر شد و من باید با تاکسی با دست ورم کرده و در حالیکه دو لا دو لا راه می رفتم  دنبال سو نو گرافی می رفتم.

5:وقتی برای لحظه ای ارامتر شدم ملافه روی تخت را که دیدم  چون تهو ع شدید هم داشتم استفراغ کردم.ملافه های

یکبار مصرف که صد بار مصرف شده و تقریبا مچا له بود.

6:با همان حال و روز به درمانگاه شوریده برای سونو مراجعه کردم و جواب شنیدم:یک کلام سه روز دیگر

7:خیلی جالب بود ترجیح دادم به خانه برگردم و هنوز که اثر مسکن های قوی از بین نرفته به پزشکان و ریاست بیمارستان فارابی بگم دارم می میرم باخانم بچه ها اینا دور هم باشیم!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 12:0  توسط ف.مصطفوی  | 

این روزها یک عکس خبری از حاشیه مراسم برگزار شده برای مرحوم استاد سمندریان محل تعجب برخی شده است.
 
 در عکسی که این روزها در شبکه های اجتماعی و برخی سایت های خبری منتشر شده برخی هنرمندان در این مراسم مشغول سوت و کف زدن هستند.

 

حامد بهداد در این خصوص در صفحه فیس بوک خود نوشته است: در پایان این برنامه، رضا گوران که اجرای برنامه را بر عهده داشت، خطاب به حاضران گفت: تئاتر جای تخیل است، تخیل کنیم که اجرای نمایش «گالیله» تمام شده است. آقای سمندریان روی صحنه آمده و ما می‌خواهیم تشویقش کنیم. استادمان را چگونه تشویق می کنیم؟ با این سخن بود که هنرمندان، دانشجویان و هنرجویان آموزشگاه کف زدند. دست زدند، سوت زدند، هورا کشیدند، برای حمید سمندریان که «گالیله» را اجرا نکرد. عکس استاد بود در دست شاگردانش که از حاضران تشکر می‌کرد و پاسخگوی احساسات تماشاگرانی بود که هرگز نمایش «گالیله» را ندیدند.


 
حاضران، دانشجویان، هنرمندان دست می‌زدند اما شانه‌هایشان از گریه می‌لرزید، هورا می‌کشیدند اما همه‌ی صورتشان خیس اشک بود…”

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 13:24  توسط ف.مصطفوی  |